مقاله ها -
شعر ها -
معرفی کتاب -
مطالب دیگر -
آرشیو مطالب -
August 2014
July 2014
May 2014
April 2014
February 2014
September 2013
August 2013
May 2013
March 2012
February 2012
December 2011
November 2011
September 2011
August 2011
January 2011
December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
April 2010
January 2010
June 2005
October 2004
June 2004
April 2004
August 2000
پیوندها -
محمد آصف فکرت
عبدالله سمندر غوریانی
پیوند عمر
دکتر اسدالله حبیب
بی صدایی صدای دریاهاست
گلنار و آیینه
تاریخ و ادبیات
تا ساغری باقیست
حس مشترک
خراسانیات
محمد کاظم کاظمی
باغچار
کار کلمه
نورالله وثوق
و آفتاب نمی میرد...
شهرنوش
در خیابان های خواب و خاطره

کتاب" عرفای افغانستان در هند" محصول حضور نویسنده و آشنایی او با این کشور از نظر قدامت و تاریخ و فرهنگ هم سنگ با آریانای بزرگ است. نویسنده دربخشی از کتاب با اشاره به این دونام بر قدامت و پیشینه ی مشترک فرهنگی آن ها صحه می گذارد:" نام های هند و آریانا از دیر باز برای همگان آشناست. این دو واژه که به کهن ترین سرزمین های مشرق زمین اطلاق می گردد در وهله نخست اشتراک زبانی و به دنبال آن همخوانی فرهنگی، عنعنات و باور های دیرپای مردمانی را تداعی می کند که اساس تمدنی واحدی را دارا بودند".
مقدمه ها
کتاب" عرفای افغانستان در هند" با دو مقدمه آغاز می شود. یکی از پروفیسور شریف حسین قاسمی از استادان دانشگاه دهلی هند که عمدتا تلاش ورزیده اهمیت پرداختن به چنین موضوعی را نشان دهد.
او می نویسد:"مناسبات هند و افغانستان در زمیئه عرفان و تصوف موضوعی است که اهمیت و ارزش تاریخی، مذهبی و اجتماعی دارد. تردیدی نیست که اولین عرفایی که هند را برای فعالیت های عرفانی خود برگزیدند، از ناحیه گسترده خراسان بودند که قسمتی از آن اکنون افغانستان را تشکیل می دهد".
دومین مقدمه را نویسده کتاب، دکتر محمدالله افضلی، نگاشته که بازهم بر اهمیت کتاب تاکید رفته ولی افزون بر آن به ماخذی اشاره شده که در مورد زندگی و اندیشه عرفای افغانستان در کتابخانه های هند وجود دارد و نویسنده با مراجعه به این ماخذ توانسته اثر فعلی را پدید آورد. در همین حال نویسنده اذعان دارد که این اثر را نه برای هویت سازی بل برای هویت یابی تالیف کرده است. چیزی که به باور نویسنده در طول سده ها غبار فراموشی بر آن نشسته و یا به دلیل کم توجهی از نظرها پنهان بوده است.
محتوا
کتاب" عرفای افغانستان در هند" شامل چهار فصل جداگانه است که هر یک با نام مشخص حوزه ای از این گستره بزرگ دینی- فرهنگی را وجهه همت خود قرار داده است. در فصل نخست به نام تصوف اسلامی نویسنده تلاش کرده سیر تصوف و عرفان اسلامی را از نخستین سال های شکل گیری تا به امروز با فراز و فرود های آن در صفحاتی کوتاه پی بگیرد.
دومین فصل به روابط افغانستان و هند در ازمنه تاریخی می پردازد که شاید از جالب ترین فصل های این اثر باشد. از آن جایی که کتاب " عرفای افغانستان در هند" قرن های 13 تا 18 میلادی را بررسی می کند در این فصل به نکات تاریخی و سیاسی جالبی در مناسبات دو کشور پرداخته شده است.
نویسنده کتاب در این فصل ضمن یادآوری از برخی حوادث تاریخی و یورشگری برخی حاکمان افغانستان به شبه قاره، چهره دیگر این سکه را نیز به نمایش می گذارد که تمدن سازی و فرهنگ پروری از ویژگی های آن بوده است.
فصل سوم عمدتا به معرفی عرفایی می پردازد که از افغانستان به هند رفته اند. نویسنده دستکم بیش از پنجاه تن را معرفی می کند که سرهنگان اندیشه و تفکر عرفانی اند. افرادی چون شیخ معین الدین چشتی، شیخ بدرالدین غزنوی، شیخ برهان الدین بلخی، شیخ احمد معشوق قندهاری و ده ها نام دیگر، با کوتاه نوشت زندگی، آثار و فعالیت های آن ها.
فصل چهارم کتاب به بررسی، ارزیابی و نتیجه گیری پرداخته و نشان داده است که چنین تحقیقی در حوزه روابط دو کشور برای نخستین بار سامان گرفته و بدون شک خالی از کاستی نخواهد بود. به همین دلیل نویسنده نیاز بررسی های بیشتر و جامع تر را منتفی نمی داند.
ویژگی های کتاب
مهم ترین ویژگی کتاب" عرفای افغانستان در هند" این می تواند باشد که برای اولین بار چنین تحقیقی صورت گرفته و از بخش مهمی از تاریخ و روابط فرهنگی و زبانی دو کشور پرده بر می دارد.
شاید ده ها کتاب در مورد روابط سیاسی و فرهنگی افغانستان و هند به زبان های مختلف و از جمله فارسی نوشته شده باشد ولی کمتر در این کتاب ها به موضوعی چون عرفان توجه ویژه صورت گرفته است.
ویژگی دیگر کتاب این است که با فصل بندی دقیق و محققانه برای آنانی که با عرفان و تصوف اسلامی کمتر آشنایی دارند می تواند به عنوان کتابی پایه شناخته شود و آن ها را از آثار مشابه بی نیاز سازد.
نثر آقای افضلی نیز در کتاب" عرفای افغانستان در هند" نثری روان، ساده و یک دست است و این خود از دیگر ویژگی های کتاب می تواند بشمار رود.
کاستی ها
بدون تردید هر اثری همان گونه که می تواند مزیت های داشته باشد، باکاستی های نیز همراه است. هر اثری معطوف به آینده است و به همین دلیل نمی تواند کامل باشد.
وقتی " عرفای افغانستان در هند" را می خوانی بی مهابا چند کاش ذهنت را به عنوان خواننده می آزارد. کاش از آثار عرفای معرفی شده اعم از نثر و نظم برش های در کتاب لحاظ می شد. کاش اگر تصاویری از این شخصیت ها در دسترس بود در کتاب می آمد. کاش فصل "روابط افغانستان و هند در طول سال ها" به دلیل اهمیت سیاسی و تاریخی آن بیشتر واکاوی می شد و کاش در امر ویرایش و غط زدایی های چاپی دقت بیشتر صورت می گرفت.
شناسانامه:
عرفای افغانستان در هند( از قرن 13 تا 18 میلادی)
نویسنده: دکتر محمدالله افضلی
ناشر: مرکز مطالعات استراتژیک وزارت خارجه
ویراستار: مهدی عارفی
طراح روی جلد و برگ آرا: مرکز گرافیک کلک
چاپ: مطبعه شبیر
نوبت چاپ: اول 1393
تیراژ: 1000
قیمت:200 افغانی





پیشگفتار

عرفان، این آگاهی والا، اساسی‏ترین مظهر شناخت انسان از عالم هستی است. در مواردی عرفان به صفت داوری منصف در میان افکار وارداتی و عقاید ذاتی انسان، فرصت قضاوت می‏یابد و راهکار‏های مناسبی برای دست‌یابی به مراتب کمال ارایه می‏دهد. این آگاهی برتر، از آغاز خلقت در ضمیر بشر موجود بوده و جوامع مختلف به گونه‏های متفاوتی آن را تجربه کرده‌اند.
بررسی بخشی از حضور گستردۀ این معرفت والا، آن هم در محدودۀ جغرافیایی معینی مانند هند به ویژه در خصوص عرفای افغانستان در این سرزمین، کار بس مهمی است که در این مقال بدان پرداخته می‏شود. قصد ما در این‌جا هویت‌سازی نیست بلکه هویت‌یابی است؛ آن‌هم برای کسانی که اصالتاً به محدودۀ جغرافیایی خراسان دیروز و افغانستان امروز تعلق دارند.
گرایش‌های انزوایی و ریاضت‌های تهذیبی، روزگار درازی‌ست که در اعتقادات مختلف مردم این مناطق به‌ویژه در اجتماعات انبوه سرزمین هند مروج بوده‌است. تصوف اسلامی نیز که روشی آرام‌بخش در مشغله‌های ذهنی متفکران دینی بود، توانست در بلاد هند هم تأثیرگذار باشد و هم تأثیرپذیر و به آسانی بستر رشد و فضای گسترش خویش را مهیا سازد.
از آغاز ورود تصوف اسلامی در هند بحث‏های مفصلی مطرح بوده که بسیاری از بزرگان در این عرصه زحمات قابل قدری کشیده‌اند؛ خوش‌بختانه آثار تألیفی دوره‏های مختلف در این سرزمین با کمال امانت‌داری در کتاب‌خانه‌های معتبر هند محفوظ مانده و این فرصت با ارزش را میسر ساخته است که در کنار دست‏یابی به عرفان غنی و پرمایه در این کشور، زمینۀ شناخت و بررسی مشخص‌تر و دقیق‌تر از چگونگی حضور عرفای افغانستان در این محیط نیز مهیا گردد و از جانبی دوام تصوف در هند به شکل عام و با حضور عرفای افغانستان به صورت خاص، نیاز به تلاشی همه‌جانبه دارد تا حداقل این عنوان در همین محدوده‌ که از او نام برده شد کامل‌تر و خوش‌نماتر بدرخشد.
جا دارد تا از تأثیرپذیری متقابل تصوف و هند مطالبی ارائه شود؛ زیرا به‌قول بسیاری از محققین، تصوف اسلامی که از سرزمین افغانستان وارد هند گردیده بود، توانست دین اسلام را بدون شمشیر در هند و بسیاری از سرزمین‏های جنوب آسیا گسترش دهد و این موفقیت از تأثیرات دوسویۀ تصوف اسلامی و فرهنگ هند محسوب می‌‌‌گردد.
این اثرپذیری نشان داد که هند بستر مناسبی برای دریافت حقایق معنوی بوده و در طول این زمان، برخی انسان‌هایی که در وادی سرنوشت سرگردان بوده‌اند، به وسیلۀ نهضت تصوف در شاهراه هدایت رهنمون گشته‌اند.
بدون ریشه و پشتوانه هیچ مطلبی قابل تأمل نیست. به همین لحاظ موضوعات علوم انسانی بیشتر از علوم تجربی در مسیر زمان و در میان اوراق تاریخ قابل شناسایی‌اند. مباحث معنوی و مطالبی که بیشتر مفاهیم ارزشی را مطرح می‏کند در چهارچوب چنین وضعیتی قابل بحث و بررسی است. چنان که گفته آمد، بزرگان دیگری در عرصۀ عرفان و تصوف هند قلم فرسایی‏های فراوانی کرده و مباحث در خور توجهی را ارایه داشته‏اند.
اما برای تألیف آثاری از این دست، بدان کمیت نمی‏توان بسنده کرد؛ هر چند موضوع عرفان و تصوف اسلامی هند در زمان‌ها و مکان‌های مشخص خود، مجال مطلوبی برای ارایه و گسترش یافته است؛ ولی به‌دلیل جابه‌جایی فرهنگ‏ها و زبان‌ها در این محیط گسترده، نیاز به بازنگری و بازپروری از زوایای گوناگون دارد و من در این اثر به شناخت عرفای افغانستان و حتی‌المقدور متصوفینی که نسبتی به سرزمین افغانستان دارند می‏پردازم. این امر ما را مکلف می‏سازد تا از هر امکان موجود استفاده کرده و برای پیدایش، آرایش و ویرایش ماهیت اصلی موضوع، تلاشی در خور پذیرش انجام دهیم.
زمانی که در دهلی اقامت داشتم، رنگ و رونق تصوف را به گونۀ دیگری یافتم. دیدار از مزار شیخ نظام‌الدین اولیا و امیرخسرو با حال‌وهوای متفاوت از سایر مزارها تصویر چندصدسالۀ تصوف را در ذهنم مصور کرد. از جانبی هم‌زیستی و هم‌گرایی طیف‏های مختلف اجتماعی در این کوچه‏های تنگ و تاریک خود از دیدنی‌هایی بود که قبلاً تصور آن در ذهن ما کمتر اتفاق می‌‌‌افتاد.
در کنار آن تذکر از تذکره‏های تصوفی و طرح مباحث عرفانی در بسیاری از محافل علمی ادبی، انگیزۀ بررسی آثاری در این زمینه را به عنوان یک ضرورت مبرم برای نگارندۀ این مطلب مطرح ساخت و تصوف اسلامی به عنوان یک حرکت پویا مورد توجه وعلاقمندیم قرار گرفت. واقعاً کارآیی و گستردکی عرفان اسلامی در سرزمین هند با جذابیت خاصی در طی سال‌های متمادی مطرح گردیده و تصور ویژه‌یی از تصویر تصوف هند در ذهنیت ما غیر هندی‏ها به وجود آورده است.
جاذبۀ این بحث از همان آغاز، این ذهنیت را برای من ایجاد کرد که در صورت امکان تصویر شفاف‌تری از جریان تصوف اسلامی، به خصوص عرفای افغانستان در هند برای علاقه‌مندان عرفان و به‌ویژه فارسی زبانان دیگر مناطق ارایه شود زیرا همان‌گونه که ادبیات فارسی و به‌خصوص شعر فارسی سرزمین هند از دید برخی فارسی‌زبانان به خاطر تعلقات غیربومی آن ناشناخته باقی مانده، تصوف اسلامی نیز که محصول عملکرد متصوفین فارسی‌زبان این سرزمین است با چنین حالتی روبه‌رو بوده است و نیاز به مطالعه و پژوهش چندین‌ساله دارد که با گذاشتن یک گام دیگر در این راستا، نمایی تازه و بخش دیگری از این بحر بی‌کران شناسایی و نمایان خواهد شد.
آب دریا را اگر نتوان کشید              هم به قدر تشنگی باید چشید
پس ترتیب اثری در این زمینه، نمایش تصویری جدید در کنار سایر تصاویر و ارایۀ مطلبی مفید در ردیف سایر مطالبی خواهد بود که با استفاده از منابع معتبر، به شناخت هر چه بیشتر موضوع تصوف، به ویژه شناخت عرفای افغانستان در این سرزمین پهناور کمک می‏کند.
امید آن می‌‌‌رود که همکاری‌های بی‌شایبۀ ادب‌دوستان هندی، مخصوصاً اساتید دانشگاه‏های دهلی بتواند ما را در راه رسیدن به این هدف ارزشمند یاری رساند. ما و دوستان هندی بیش از این نیازمند آنیم که در جهت شناخت داشته‏های تاریخی و فرهنگی دو کشور تلاش نماییم. نکات ارزشمندی که پیوندهای گذشتۀ ما را بیش از پیش نمایان می‌‌‌سازد و آیندۀ ما را روشن‌تر و مستحکم‌تر خواهد ساخت.


چند نکته پیرامون تألیف این اثر


این پژوهش با استفاده از روش‌های پذیرفته‌شده و معمول در پژوهش و نمونه‌برداری از منابع مختلف سامان یافته‌است. با در نظرداشت منابع خوب و قابل دسترس پیرامون این عنوان، ابتدا آثاری که بیشتر به معرفی عرفا پرداخته است مورد توجه قرار گرفت و سپس جهت بازیابی نکات قابل دریافت در خصوص شخصیت‏های مورد نظر، به منابع مشابه توجه به عمل آمد و سپس برای تکمیل شناخت این افراد، از هر اثر و هر فرصت ممکن استفاده شده است. نکاتی که در شیوۀ تحقیق این اثر توانسته است تأثیرگذار باشد، به چند مورد مشخص برمی‌‌‌گردد که به اختصار می‏توان به آن‌ها اشاره کرد:


  • در خصوص شخصیتی مانند شیخ معین‌الدین چشتی، برخی منابع به تفصیل بدان پرداخته‌اند و بعضی‏ها به ایجاز از وی گذشته‌اند. رعایت حق انصاف در برداشت از این منابع اندکی روند پژوهش را کند می‌‌‌سازد؛ زیرا همان چند نکتۀ کوتاه، چه‌بسا کارآمدتر از بیان تفصیلی منابع دیگر بوده است.

  • بیشتر روایات، حکایات و شرح حال مشایخ، از منابعی میسر گشته است که قسمتی از آن‌ها ادبیات ملفوظ بوده و نقش ادبیات ملفوظ در تاریخ ادبیات ما به‌حدی برجسته می‌‌‌باشد که بیشترین آثار ما به شکل ملفوظ تهیه گردیده است. از جمله قرآن مجید که به اعتقاد ما مسلمانان در لوح محفوظ به همین شکل موجود بوده و هست، این کلام جاوید به صورت وحی به پیامبر اکرم(ص) نازل گردیده و پیامبر آن را لفظاً قرائت کرده و ناسخین قرآن کریم از لفظ پیامبر آن را نوشتند و در نسخه‌های متعدد به تحریر درآوردند. چنان‌چه مثنوی و اشعار مولوی بلخی نیز از زبان خودش به خوانش گرفته می‌‌‌شد و توسط حسام‏الدین چلبی به نگارش درمی‌‌‌آمد. بسیاری از متون معنوی و ادبی ما چنین وضعی را داشتند؛ اما به جز از قرآن کریم که به اثر اعجاز آن تا به حال حرفی از آن جابه‌جا نگردیده؛ سایر متون مخصوصاً ادبیات ملفوظ در آثار اولیاالله و مشایخ بزرگ به گونه‏های مختلفی روایت شده و ای‌بسا که نسبت چنین آثاری به صاحبانش مورد تردید پژوهشگران قرار دارد. از جمله ملفوظات مشایخ چشتیه است که گفته می‌‌‌شود، اشخاص شجرۀ این طریقت هر کدام بالنوبه برای پیر خویش مجموعه‌یی را ترتیب و تدوین کرده و به نام خویش منتشر کرده است؛ هر چند از روی شناخت و گاهی از روی ناچاری بدین آثار پرداخته شده است؛ ولی ذکر این نکته و توجه به این ظرافت ضروری به نظر می‌‌‌رسید.

  • در خصوص معرفی برخی از مشایخ و مجذوبین به آثاری بر‌خوردیم که منبع واحد به حساب می‏آیند؛ ولی تا حد ممکن سعی گردیده است تا در قسمت شناخت بیشتر فرد مورد نظر، مآخذ دیگری نیز مورد مطالعه قرار گیرد. از آن جا که معلوم گردید منابع دیگر از این افراد اطلاعی به دست نمی‌‌‌دهند، به همان منبع واحد اکتفا و در شرح حال فرد مورد نظر، به همان نوشتار مختصر بسنده گردید و آنانی که معرفی مختصرتری دارند در پایان فصل مربوطه، به صورت پی‌هم بدان‌ها پرداخته می‏شود.

  • در معرفی برخی اشخاص، مخصوصاً در تخلص‌شان، کلمۀ افغان ذکر گردیده ولی از نسبت موصوف به جغرافیای افغانستان کنونی چیزی تذکر داده نشده است. از آن جایی که افغان‏ها به عنوان قومی سرشناس در جغرافیای اجتماعی، سیاسی و نظامی هند مطرح بوده‌اند و ریشۀ تعدادی از آن‌ها به افغانستان کنونی برمی‌‌‌گردد؛ معرفی چنین اشخاصی با درنظرداشت این ملاحظه تحریر شده است.

  • در این متن سعی برآن بوده تا تسلسل تاریخی حضور افراد از اوایل قرن هشتم تا اواخر قرن سیزدهم میلادی حفظ شود؛ نه این‌که شخصیت‌ها نظر به خردی و بزرگی و یا نسبت به طریقت‌شان مدنظر باشند. از یک طریقه ممکن است دو فرد و از طریقۀ دیگر شاید پانزده فرد مورد مطالعه قرار گرفته باشند. ملاک ما حضور در هند، در محدودۀ زمانی معین‏ شده می‏باشد.

  • برای سهولت در شناخت بهتر کلمه‏ ها و جمله‏ های عربی- در اخیر کتاب- برخی از عبارات این زبان ترجمه و مشخص شده است.




تشکر و امتنان


در وهلۀ اول اقدام به چنین کاری، آسان و بدیهی به نظر می‏رسید؛ ولی زمانی که از ساحل پا به اقیانوس بی‌کران تصوف در این سرزمین گذاشته شد، مشخص گردید که پیمایش مسیر معینی در میان امواج چنین بحری و مزید بر آن، صید خواسته‏های اصلی و مورد نیاز، توقع گزافی است که دست‌یافتن به آن، بی‌نهایت مشکل و طاقت‌فرسا خواهد بود.
با آن هم ذوق این کار با توجه به تعیین حدود و ثغور هدف، چه از لحاظ خط سیر و چه از جهت محدودۀ زمانی «از قرن سیزدهم تا قرن هژدهم میلادی» توانست تا حد کافی زحمات این سفر معنوی را هموار سازد. می‌‌‌دانم که این مجموعه نخواهد توانست تمامی عرفایی را که به محدودۀ جغرافیای افغانستان تعلق دارند به صورت تمام و کامل با خود داشته باشد.
از همۀ عزیزان فرهیخته احترامانه می‌‌‌خواهم که کاستی‌های این نوشته را به دیدۀ اغماض بنگرند و بندۀ حقیر را در جهت تکمیل هر چه بهتر این مجموعه در آینده همکار باشند. دوستان زیادی در این راه یاری‏ام دادند. قبل از همه، توجه و عنایت ریاست محترم و همکاری اساتید گرامی دیپاتمنت زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه دهلی و سایر اساتید عزیز به خصوص «خانم پروفسور ریحانه خاتون»، فرصت مناسب را برای انتخاب و انجام این امر مهم برایم فراهم کرد. و محبت‏های جداگانۀ استاد فرهیخته جناب «پروفسور شریف‌حسین قاسمی» مدد لازم را جهت نهایی‌شدن این امر خطیر نصیبم کرد. جا دارد که از تمامی این عزیزان و بزرگواران کمال تشکر و امتنان را داشته باشم.
از همکاری و شکیبایی خانواده‏ ام به ویژه همسر عزیزم که بار مسئولیت زندگی را یک‏ تنه به‌دوش کشیده و فرصت‏های لازم را برای انجام این امر مهم فراهم ساخته است، قدردانی و تشکر می‏کنم.
انتظار می‏رود تهیه و تدوین این اثر که زمان قابل‌توجهی را در بر گرفته است، مورد تأیید بزرگان معرفت ودانش واقع شود و این تلاش کوچک «عرفای افغانستان در هند»، از حداقل مزایای لازم برخوردار بوده و مقبول نظر ادب‌دوستان قرار گیرد.



با کمال احترام
محمدالله افضلی
1392 ش/ 2013 م

April 1, 2010

کشف المحجوب کتابی است تاریخی، علمی و ادبی و زبان وی نیز زبان فارسی دری است؛ هر چند که کلام عرب در آن به وفور قابل مشاهده می باشد تا حدی که همۀ عنوان ها به عربی آمده است و در نگاه اولیه، خواننده گمان نمی برد که با کتابی فارسی مواجه گردیده است. این کتاب در تاریخ ادب و عرفان فارسی دری بی نظیر و یا حد اقل کم نظیر بوده است. هر چند که مؤلف، کتاب های دیگری نیز داشته، ولی جز از این کتاب آثار دیگر هجویری از گزند حوادث محفوظ نمانده و به ما نرسیده است. کسانیکه نگارش متن کتاب کشف المحجوب را با کتاب های مشابه و همعصر آن مقایسه نمودند، ایجاز نثر هجویری را ستوده اند. مزید بر آن نثر کتاب، مرسل و متین بوده و در برخی موارد با صنایع ادبی از جمله تسجیع آراسته می باشد. کشف المحجوب دومین کتاب فارسی در باب تصوف و احوال صوفیه می باشد. قبل از آن کتابی به نام «شرح تعرُّف» از اسماعیل بخاری وجود داشته است و کشف المحجوب اولین تذکره در بین 61 تذکرۀ فارسی در دوران حاکمیت های اسلامی و فارسی زبان درهند می¬باشد.

مؤلف کتابش را با مقدمه یا بهتر بگوییم دیباچه ی بسیار زیبا و منحصر به فرد آغاز نموده است. وی از معدود مؤلفانی است که بعد از حمد پروردگار عالم و نعت پیامبر اعظم، بدون ذکر نام سلطان یا ممدوحی کتابش را آغاز می نماید. هجویری بعد از دیباچه، فصل های را در تثبیت علم،توضیح فقر، شرح تصوف، لباس فقر، اختلاف فقر و صفوه و توجیه شیوۀ «ملامت»، با توضیحات لازم آورده است.
هجویری درکشف¬المحجوب به ذکر نام و معرفی کسانی که به تعبیر وی از عرفا محسوب می گردند؛ شامل خلفا، ائمه، صحابی، تابعین و متصوفین پرداخته و زندگانی ایشان را از منظر معرفت به نظاره نشسته است. هجویری در ادامه به ذکر اسامی متصوفانی از شام و عراق و فارس و خراسان و امثالهم بسنده می کند. وی همچنین در قسمت بعدی به معرفی دوازده فرقۀ تصوف و ذکر برخی ویژگی های آن ها می پردازد و نشان می دهد که تصوف از همان زمان، فرقه های متعددی داشته است. فرقه های محاسبه، قصاریه، طیفوریه، جنیدیه، نوریه، سهلیه، حکیمیه، خرازیه، خفیفیه و سیاریه، ده گروهی اند که هجویری به معرفی و شرح دیدگاه های آنها پرداخته و در ادامه از دو گروه مطرود به نامهای حلمان و فارس زیر نام فرقۀ حلولیه نام می برد. این بخش کتاب که در واقع همان بخش تاریخی یا تذکره گونه ی کشف المحجوب است که بیش از یکصد و هفتاد صفحه، یعنی در حد نیمی از کتاب را در بر گرفته و مزایای لازم را درشناخت افراد و فرقه های معرفی شده دارد.
هجویری در همه جا سخن را در پاسخ به پرسش همان دوستش سعید هجویری اظهار می دارد. هجویری در قسمت اخیر کتاب، تذکرات پاسخگونه اش را «کشف حجاب» نام نهاده و هر یک از مفاهیم: معرفت، توحید، ایمان، طهارت، نماز، زکات، روزه، حج، صحبت، منطق و سماع را در 11 کشف، بیان نموده و نشان می دهد که اسم با مسمای را بر کتاب خویش برگزیده است.
این کتاب چندین بار در نقاط مختلف به چاپ رسیده است و نسخه های متعدد خطی آن در کتابخانه های معتبر جهان موجود است. گفته می شود که بهترین چاپ آن در سال 1926م به اهتمام ژوکوفسکی در لینینگراد بوده است. در این اواخر مکمل ترین چاپ این کتاب با تصحیح دکتر محمود عابدی، توسط انتشارات سروش در تهران صورت گرفته است.
فریدالدین عطار در تذکرة الاولیأ و مولانا عبدالرحمن جامی در نفحات الانس به صورت تمام و کمال از کشف المحجوب هجویری استفاده نموده اند.