مقاله ها -
شعر ها -
معرفی کتاب -
مطالب دیگر -
آرشیو مطالب -
April 2015
November 2014
August 2014
July 2014
May 2014
April 2014
February 2014
September 2013
August 2013
May 2013
March 2012
February 2012
December 2011
November 2011
September 2011
August 2011
January 2011
December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
April 2010
January 2010
June 2005
October 2004
June 2004
April 2004
August 2000
پیوندها -
محمد آصف فکرت
عبدالله سمندر غوریانی
پیوند عمر
دکتر اسدالله حبیب
بی صدایی صدای دریاهاست
گلنار و آیینه
تاریخ و ادبیات
تا ساغری باقیست
حس مشترک
خراسانیات
محمد کاظم کاظمی
باغچار
کار کلمه
نورالله وثوق
و آفتاب نمی میرد...
شهرنوش
در خیابان های خواب و خاطره

قسمت اول
در قسمت اول این مطلب باید گفت که شاه‌نامۀ فردوسی شاهکار زبان و ادبیات فارسی است. ویژگی‌های فصاحت و بلاغت در کلام پیر خرد و ادب ابوالقاسم فردوسی برجستگی خاصی دارد. مزید برآن، فضل تقدم در بیانی بدین صلابت و عظمت، این اثر را نسبت به دیگر آفرینش‌های ادبی به‌ویژه در عرصۀ شعر فارسی در جایگاه برتری قرار داده است.
فردوسی اولین شاه‌نامه‌سرای و آخرین شاه‌نامه‌سرای زبان و ادب فارسی نیست. پیش از وی حد اقل دوتن از شاعران حماسه‌سرا در این راه گامهای پرصلابتی برداشته اند. نخستين شاعري كه به سرودن شاهنامه همت‌گماشت «مسعودي مروزي» است كه در نيمة دوم قرن سوم هجري زندگی می‌کرد.
بعد از آن ابومنصور محمد دقيقي‌ كه ابتدا در دربار ابوالمظفر طاهر ابن فضل امير چغانيان (مقـ 381ق/ 991م) روزگار گذراند. وی به خواست ابومنصور عبدالرزاق حكمران طوس و نيشابور (مقـ 361ق/ 952م)، شاه‌نامه‌یی را به نظم کشید؛ ولي روزگار او را مجال نداد که این شاهکار را به پایان ببرد و در جواني كشته شد؛ اما هیچ یک از این دو اثر به پیمانۀ شاه‌نامه فردوسی مورد توجه همگان نبوده‌اند.
بدون شک شاه‌نامۀ فردوسی شاهکار مکمل و بی‌بدیلی است که گویی تاریخ مانند فردوسی شاعر حماسه‌سرایی را نهداشته و نهخواهد داشت.
این که گفته‌اند فردوسی بیشترین الهام را در سرایش شاه‌نامه از دقیقی بلخی دریافت کرده است حرف گزافی نیست چنا‌چه احمد علی کهزاد از پژوهش‌گران و تاریخ‌نگاران معاصر افغانستان در این رابطه می‌گوید:
«در عصر اسلامی که داستان سرایی و يادآوری از کارنامه های باستان آغاز می‌شود شعرایی مانند ابوالمويد بلخی، مسعود مروزی و ديگران به ياد پادشاهان و پهلوانان ديار خراسان افتاده و اين کار در سراسر کشور مانند بلخ و هرات، مرو، سيستان و تخارستان آغاز نموده و شاهنامه های منثور تهيه گرديد؛ دقيقی شاعر مقتدر بلخ هزار بيت مربوط به سلطنت لهراسب و گشتاسب و نشر آيين «زردهشت» را به رشته نظم درآورد و در حقيقت سنگ اول بنای شاه‌نامه منظوم را بدين وزن نهاد و شاهنامه‌گویی و شاهنامه‌نويسی به نام او و کسانی مانند او آغاز شد. همين شاهنامه هزار فردی يک جا و يک پارچه بدست فردوسی افتاد و برای او نقطه الهامی بود که راه روشنی برايش کشود. فردوسی خودش می گويد:
چو اين نامه افتاد در دست من به ماهی گرایيده شد شست من».
(کهزاد، 1355: 20)
شاهنامه نویسی و یا حماسه سرایی کار ساده‌یی نیست که هر شاعری توان پرداختن بدان را داشته باشد؛ چنان‌چه سعدی شیرازی شاعر فصیح البیان شیرازی در آغاز باب پنجم بهارستان خویش، مثنوی‌سرایی به سبک شاهنامه را به فردوسی و متقدمین واگذار می‌کند:
شبی زیت فکرت همی سوخــــتم چــراغ بــلاغت بیفــروخـــــــــتم
پراگنــــــدگیی حدیثـــــم شـنید جز احسنت گفتن طریقـــــی ندید
نه در خشت و کوپال و گرز گران که آن شیوه ختم اســت بر دیگران
نداند که ما را سرِ جنگ نیســــت وگر نه مجال سخــن تنگ نیســت
(سعدی، 1383: 162)
با توجه به چنین اعترافی کسانی قبل و یا بعد از سعدی بوده‌اند که هرچه در توان داشتند در راه سرایش مثنوی‌های به سبک شاه‌نامه به خرج دادند. این شاعران اگر چه نتوانستند به پایۀ فردوسی قلم‌فرسایی و شیواسرایی کنند؛ با آن‌هم به مواردی از این دست به آثار کسانی اشاره خواهد شد که علاقه داشتند در این میدان حماسه‌سرایی، طبع آزمایی داشته باشند.
«گرشاسپ‌نامه: شاه‌نامۀ قابل توجه دیگری است که در قرن پنجم توسط اسدی طوسی سروده شده است. این شاهنامة به وزن شاهنامة فردوسي بوده و پیرامون قدرت و سلطنت گرشاسپ سروده شده است. اسدي طوسی قهرمان داستان خود را با قهرمان داستان فردوسی مقایسه می‌کند:
گراز جنگ «گرشاسپ» ياد آيدت همه جنگ «رستم» به ياد آيدت
شاه‌نامۀ هاتفی: هاتفی خواهر زادۀ مولانا جامی نیز شاه‌نامۀ در وصف جنگ ها و پيروزي هاي شاه اسمعيل صفوي سروده‌است که مرگ او را مجال نداد تا بیش‌تر از 1200 بیت آن را بسراید.
شاه‌نامۀ قاسمی: شاهنامه دیگر از شخصی به نام قاسمی پس از شاهنامة هاتفي سروده شده و پیرامون پادشاهي صفويه می‌باشد.
شاه‌نامۀ حیرتی: سروده‌یی دیگری است از شاعری به همین تخلص و نزدیک به زمان هاتفی و قاسمی.
شاه‌نامۀ بهشتی: شاهنامۀ دیگری به نام بهشتی است که جنگ سلطان محمد خدابنده را با سلطان مراد پادشاه عثماني را به نظم كشيده‌است.
شاه‌نامۀ فردوسی: شاهنامۀ دیگری از شاعري است به نام صادق تفرشي (طبرسی) به نام شاهنامۀ فردوسی كه در قرن دهم هجري مي‌زيسته و شاهنامة خود را در ده هزار بيت مبني بر خلاصة تاريخ ايران سروده است.
شاه‌نامة نادري: شاعري به نام نظام الدين در سال 1162 هجری مهتابی، شرح پيروزي نادر افشار در هندوستان را در سه هزار بيت به نظم آورده است.
شاهنامة نادري: شاهنامۀ دیگری است از شاعري است به نام محمد علي طوسي كه نسب خود را به فردوسي رسانيده و از اينرو خود را (( فردوسي ثاني )) ناميده است. زندگی و جنگ‌های نادر افشار محتوای آن‌را می‌سازد.
شاهنامة صبا: اين منظومه را فتح‌علي‌خان صبا (ملك الشعراي دربار فتح‌علي‌شاه قاجار) در شش هزار بيت سروده و در آن از جنگ هاي ايران با روس و عثماني سخن رفته است.
شاهنامة نوبخت: يا (پهلوي نامه) اين شاهنامه سرودة دانشمند معاصر آقاي حبيب الله نوبخت می‌باشد و تاريخ ايران از پايان عصر ساساني و دوران حكمراني اعراب تا آغاز عصر پهلوي را دربر دارد» ( صفایی، 1354: 129 تا 133).
گذشته از این که شاهنامۀ فردوسی در عصر حاضر به بیش از دوازده زبان دنیا ترجمه شده‌است. بحث ادامۀ شاه‌نامه‌سرایی در افغانستان و جایگاه شهرها این سرزمین در شاهنامۀ فردوسی از اهمیت خاصی برخوردار است. به همین منظور توجه به شاه‌نامه و ترتیب محافل شاه‌نامه‌خوانی در کشور ما از اهمیت خاصی برخوردار بوده و در آثار تالیفی و تدوینی نویسندگان افغانستان و بیرون از افغانستان به وجه خوبی تجلی یافته است. چنان‌که گفته آمد، تنها احمد علی کهزاد، جنگ‌نامۀ غلامی و اکیرنامۀ حمید کشمیری را به خاطر تقلید از شاهنامۀ فردوسی حایز اهمیت دانسته و به چاپ رسمی آن همت گماشت. مزید بر آن کتاب قطوری به نام افغانستان در شاه‌نامۀ فردوسی همراه با چندین مقاله را به صورت مجزا تحریر کرده‌است. دکتر اسدالله حبیب از استادان معاصر زبان و ادبیات به جنگ‌نامه و اکبر نامه توجه ویژه‌یی داشته و در کتاب تاریخ ادبیات معاصر افغانستان دوره‌یی از شعر سرایی در افغانستان را به دورۀ جنگ‌نامه سرایی اختصاص داده است. مزید بر آن شاعران معاصر افغانستان مثل خلیل‌الله خلیلی، حیدری وجودی، قهار عاصی، عبدالغفور آرزو، احمدضیا رفعت پرتو نادری، افسر رهبین و دیگران در این عرصه طبع آزمایی های نموده اند که نمونه های شعریی خوبی در این راستا سروده‌اند.
در ابتدا گذری و نظری داریم به کتاب وزین احمد علی کهزاد به نام «افغانستان در شاه‌نامه» یا (شاه‌نامه در خراسان) و یا (شاه‌نامه در آریانا) که در سال 1355 هجری خورشیدی توسط وزارت اطلاعات و فرهنگ وقت (جمهوری داود خان) و به همت وزیر محترم آن وزارت دکتور محمد رحیم نوین چاپ شده بود.
مرحوم کهزاد، نخست به معرفی فردوسی می‌پردازد و به این نکته اشاره می کند که فردوسی شاعر بلندپایه و حکیم فرزانه بود و به این پرسش‌ها پاسخ می دهد که آیا گردآوری این همه داستان و افسانه در سی سال کار فردی فردوسی‌است؟ و یا فردوسی در عرصۀ شاه‌نامه سرایی پیش قدم از کسانی دیگراست؟
او خود در پاسخ می‌گوید: «جواب این همه سوال‌ها این است که فردوسی به هیچ وجه مبتکر، پیش‌آهنگ و قافله سالار این دسته از شعرا نیست. پیش از او عدۀ به نام «شاه‌نامه» و داستان نامه، قصه‌های «ویدی» و «اوستایی» را که رنگ اساطیری گرفته بود به نثر و نظم کشیده بودند؛ تا این‌که بزرگترین شاعر در این رشته که فردوسی باشد به‌میان آمد. تمام داستان‌ها را چه شفاهی و تحریری و چیزهایی‌که از زبان و گزارشات دانشمندانی چون ماخ از هرات، ماهوی پسر بهرام از نیشاپور، شادان پسر برزین از طوس و یزدان‌داد پسر شاپور از سیستان شنیده و دریافت کرده بود. او همه را به‌هم مخلوط کرده و با استعداد و نبوغ فوق‌العادۀ شاعرانۀ خود تخم سخن را پراگنده کرد و کاخی پی‌ریزی نمود که از گزند باد و باران در امان باشد (کهزاد، 1355: 18).
پی افگندم از نظم کاخی بلنــد که از باد و باران نیــــــابد گزند
(فردوسی، 1388: 634)
از آن پس نميرم كه من زنده‏ام كه تخم سخن من پراگنـــده‏ام
(فردوسی، 1388: 1553)
بدون شک برای دانش‌پژوهان تاریخ ادبیات، گستردگی کلام فردوسی بیش از دیگران قابل درک ودریافت است و علاقه‌مندان به زبان پرشکوه فارسی بر ویژگی‌های سخن فردوسی بیشتر واقفند.
سپس نویسنده در این کتاب به دنبال آن‌است که نام‌ها، جای‌ها و موضوعات عمدۀ‌یی که در شاه‌نامه وجود دارد، بیشتر به اسامی، اماکن و اتفاقاتی برمی‌خورد که اکثر آن ها و یا حتی همۀ این موارد به ایران کهن، خراسان میانه و افغانستان امروز تعلق دارد. مرحوم کهزاد می‌نویسد:
«موضوع نام های خاص اماکن و اشخاص مملکت افغانستان که در شاهنامه فردوسی يادآوری شده از مسايل بسيار مهم کشور ماست و بايد رساله مخصوص در آن زمينه نوشته شود. عجالتاً به صورت بسيار مختصر از آنها نام می‌بريم و هر نام به تنهایی شامل نام های متعدد ديگر است: کابل، کابلستان، زابل، زابلستان، سمنگان، بلخ، رود جيحون، رود هيرمند، البرز کوه، کشور هندوان، هندوکوه، کوه هند، هندوکش، سيستان، بست، شنکان، شغنان، کشمهن، کشهم، زاولی، زابلی، تخارستان، هرات، هری، قندهار، کشمير، برزکوه، غور، نوبهار، چغاسران، چغه سرای، گنبدان، دژ، دژان، گنبدان، غزنی، زرنج، گرديز، باميان، فراه، مردباد، بدخشان، زال، رستم، اسفنديار، کوه زاد، بهزاد، سلطان محمود، تهمينه، هيتل، هپتل، کشان، کشانی، کوس، اشکبوس، چنکش، کورنگر، اخستنور، لهراسب، کشتاسب، برزين مهر، نوش‌آذر، دقيقی، ابوعلی محمد احمد بلخی، ارجاسب، جاماست و غيره(کهزاد، 1355: 22)
نکتۀ مهم دیگری که در کتاب احمدعلی کهزاد برجسته به نظر می‌رسد؛ همانا مشخص شدن موقعیت «کوه البرز» است که وی به صراحت می‌گوید که این کوه البرز کوه نزدیک تهران نیست؛ بل این کوه نزدیک بلخ و معبد نوبهار بلخ است. کهزاد در داستان تولد زال پسر سام و پدر رستم و بردن این کودک به کوه البرز بیان صریح و مشخصی دارد. ابتدا از فردوسی چند بیت می‌آوریم:
چو سیمرغ را بچه شد گرســنه بــــه پرواز بر شد دمــــــان از بـنه
یکی شیرخواره خروشنده دیــد زمین را چو دریای جوشنده دیـــد
فرودآمد از ابر سیمرغ و چنـگ بزد برگرفتــش ازآن گرم‌سنـــــگ
ببردش دمان تا به البرز کــــوه که بودش در آن‌جا کنـــام گروه‌
(فردوسی، 1388: 78)
کهزاد می‌نویسد که مطلبی از مجتبی مینوی زیر نام (فردوسی و شعر او) در سال 1346 خورشیدی در تهران به طبع رسیده و در تعلیقات کتاب آمده: «البرز کوه در شاهنامه: در داستان فرارکردن مادر فریدون و رهانیدن پسر خود، در داستان پرورده شدن زال نزد سیمرغ و در داستان رفتن رستم برای آوردن کیقباد و مواردی دیگر از البرزکوه نام برده می‌شود که همه جا مراد کوه‌های شمال هندوستان است نه کوه‌های شمال ایران فعلی». این نظریه گمان می‌رود که صحیح نباشد و مقصود فردوسی از (البرزکوه) کوهی است که به این نام در افغانستان در جنوب بلخ و در جنوب نوبهار قرار دارد و در اطراف آن داستان‌ها و اسطوره های زیادی نقل می‌کنند. رفتن سام به طلب نیایش به معبد (نوبهار) اشاره‌یی است که این قصه را در نواحی نوبهار قرار می‌دهد که در (50) کیلومتری جنوب بلخ و نوبهار واقع شده است.
کهزاد به این نکته نیز اشاره دارد که قاضی منهاج سراج، مولف طبقات ناصری، موجودیت کوه البرز را در افغانستان فعلی تایید می‌کند. با این تفاوت که سراج کوه البرز را در نواحی غور (مرکز افغانستان) که فاصلۀ چندانی با بلخ و کابلستان و زابلستان و سیستان ندارد، موقعیت دارد (کهزاد، 1355: 30 تا 32).
وی مسایل زیادی را در خصوص نسبت داشتن شاه‌نامه به افغانستان در کتاب نسبتاً قطور خود آورده است. وی معتقد است که رستم، شاه‌نامه و اماکن حضور قهرمانان این سرودۀ حماسی – به جز ملحقات آن - همگی در سرزمین افغانستان کنونی بوده است. سیستان با مرکزیت شهرهای نادعلی و زرنج، نبرد رستم و اسفندیار در کنار رود هیرمند، بلخ و نوبها و معبد مربوطه و کوه البرز، سمنگان و ازدواج با تهمینه وتولد سهراب و جنگ پدر و پسر و مزید بر آن سیر و سفر در شهرهای کابلستان و زابلستان و شمال و جنوب و شرق و غربش از همین محدودۀ خراسان و یا ایران شرقی عدول نمی‌کند. همۀ اینها خود گواه بر سهم بالای سرزمین افغانستان و نقش مناطق آن در سرودۀ بلندبالا و حماسی فردوسی بزرگ می‌باشد.
جنگ‌نامهء محمد غلامي:
جنگ‌نامۀ غلامی یکی از سروده‌های ‌حماسی است که در قالب مثنوی و در وزن شاهنامۀ فردوسی آفریده شده است. این مثنوی در 166 صفحه و 3538 بیت ترتیب گردیده که برخی از ابیات در اول کتاب و قسمتی در اخیر آن به دلیل افتادگی از نسخۀ خطی خوانا نبوده و یا اصلاً وجود ندارد. احمد علی کهزاد در معرفی شاعر و شعرش می‌نویسد: «در این‌که ملا محمد آخند زاده ولد ملاتيمورشاه شاعر و و پدیدآورندۀ این اثر حماسی بوده شبهه‌یی نیست. غلامي اصلاً باشندۀ قريه آفتاب‌چی كوهستان [شمالي] در شمال کابل مرکز افغانستان بود» ( غلامی، 136ش: 3).
محتوای این جنگ‌نامه پيرامون نبرد اول افغان و انگليس می‌باشد، ختم جنگنامه در سال(1271ش/ 1843م) بوده و تاریخ و فات شاعر (1263ش/1890م) می‌باشد. این مثنوی مانند شاه‌نامۀ فردوسی با حمد خداوند بزرگ(ج) و مدح پیامبر اکرم(ص) آغاز می‌گردد و سپس با توصيف اميردوست محمد و تمجید وزيراكبر خان پايان می يابد. این سرودۀ حماسی در سال 1336 هجری خورشیدی، از طرف انجمن تاريخ افغانستان به چاپ رسيده است. نام این كتاب موجود نبوده و صرف از روی محتوای آن نام (جنگ‌نامه) برآن نهاده شده است.
ويژگی‌های جنگ‌نامه
جنگ‌نامۀ غلامی برخی حکایت‌ها و حادثه‌های داستان خویش را به صورت مستقل بيان کرده و با ختم حادثه، داستان نيز به پايان رسيده و داستان‌های را با مقدمه ( براعت استهلال) و یا بدون مقدمه آغاز می‌کند:
«آگاهی یافتن افضل از گرفتن حیدر و از راه برگشتن...
به اثنای جنگ افضل پر ز کیـــن خبــــر یافت از کار چــــرخ بــــرین
که این سان برانگیخت نیرنگ را به صلحش ربود از کف این جنگ را
بگفتا دریغا شد از دســـت کــار چه سود این زمان کوشش کــارزار».
(غلامی، 1336: 61)
قهرمانان جنگ‌نامه چندان مشخص نيستند. این جنگ‌نامه بیشتر موضوع محور است تا فرد محور؛ با این‌که قهرمانانی مثبت مانند اميردوست محمد خان، ميرمسجدي، سردار محمداكبرخان و از آن جهت سرلشکرانی متجاوز و با چهرۀ منفی مانند مكناتن، برنز و ژرارد را نيز - با نقشی فعال- در خود دارد؛ اما سراینده این سرایش سعی داشته است تا به نقش عمومی مردم وجهۀ بیشتری بدهد.
توصیف‌ها غلامی شباهتی با توصیف‌های از این دست در شاه‌نامۀ فردوسی دارد. بدون تردید پیر طوس زیبا ترین توصیف‌های رزمی را در شاه‌نامۀ وزین خود دارد. تمثیل صحنه‌های رزم با صداها و حرکت‌های رزمی جنگ‌جویان، نمایش زنده و پویایی را در برابر دیدگان خواننده می‌گذارد. غرش پهلوانان، شیهۀ اسپان، چکاکاک شمشیرها و هیاهوی فضای جنگ، ممثل توانایی های فردوسی در این عرصه بوده است:
برآمــد ز هر دو سپه بوق و کـــــوس هوا نیلگــــون شد زمین آبنوس
چو ابر درخشنده از تیـره میــــــغ همی آتش افروخت از گرز و تیـــغ
هوا گشت ســــرخ و سیـــاه و بنـــفش ز بس نیزه و گونه گونه درفـــش
زمين شد به كــردار دريـــاي قيــر همــه موجــــش از خنجر و گرز و تير
(فردوسی، 1388: 193)
غلامی مانند فردوسی در مجسم سازی صحنه‌های نبرد و تشبیهات تازه با وسایل و جنگ‌افزارهای جدید موفق ظاهر شده است:
گروه نصــــاری همه ســـــرخ‌روی فلک چشم و میمون لب و زرد‌موی
کلاهی به سر همچو دیگی سیـــــــاه تو گویی که دیگی‌است اندر هــــوا
***
بدين گفته يك بار همه سركشــان زدند دســــت در مار آتشفشان
بر آمد فغــــان از دهان تفنــــگ بجوشيد در كــــام دريا نهنــگ
سراسر سیه شد جهان همچــو دود برآمد فغان‌ها به چـــــرخ کبــود
بغرید غــــــرابه در روز کیــــــــن چو سیماب لرزید روی زمـــــین
بسی خیل نصرانیان کشتــــــــه شد که این دورۀ قلعه چون پشته شد
از آن فوج کس زنده یک‌تن نماند فلک بر یلان آفرین‌ها بخــــواند
(غلامی، 1336: 25 و 159 تا 160)

فردوسی طوسی در خصوص اهمیت مرگ و زندگی در شاه‌نامه نکته‌های دارد و در شرح جنگ هومان با طوس به این موضوع اشاره می‌کند:
بدو گفت هومان كه دادست مرگ سرى زير تاج و سرى زير ترگ‏
اگر مرگ باشد مرا بى‏گمـــــــــان به آوردگــه به كه آيـــد زمان‏
(فردوسی، 1388: 430)
موضوع مرگ در جنگ‌نامۀ غلامی نیز پايان زندگي یک قهرمان و یا یک ملت نیست. محمد افضل خان پسر امیر دوست محمد خان، زمانی که وضعیت جنگ را وخیم می‌بیند، خطاب به پدر می‌گوید:
به شه گفت افضل كه اي كامران نماند كسي در جهان جاودان
ازاين زندگي مــرگ برتن نكــو كه باشيم اين‌گونه بي‌آبــــرو
(غلامی، 1336: 139)
استفاده از صنعت تضمین از شعر فردوسی در جنگ‌نامۀ غلامی:
چه خوش گفت فردوسی نامدار که این نکته دارم از او یادگـار
«پسر کو ندارد نشان از پــــــدر تو بیگانه خوانش مخوانش پسر»
(غلامی، 1336: 65)
دعا در جای جای شعر فردوسی جای دارد، چنان‌چه دعای رستم در حق اسفندیار را چنین بیان می‌کند:
همه دشمنان از تو پر بیم باد دل بدسگالان به دو نیـــــم باد
همه ساله بخت تو فیروز بـــاد شبان سیه بر تو نوروز بـــــــاد
(فردوسی، 1388: 843)
غلامی نیز در سروده‌هایش به اقتضای داستان، دعا‌های می‌آورد، چنان چه از دعای «برنز» که در رکاب اکبر به نزد امیر دوست محمد خان آمده و امیر را مخاطب قرارداده می‌گوید:
کنون طالعت نیک و بیدار بــاد خداوند گیتی نگه‌دار بــــــــاد
همه ساله بخت تو پیروز بـــــاد همه وقت روز تو نوروز بـــــاد
به تو هر که کج بازد اندر زمان شود خوار و زار و شکسته روان
(غلامی، 1336: 12)
تصویرسازی ‌های فردوسی پایان‌ناپذیر است؛ چنان‌چه در وصف دمیدن خورشید فردوسی چنین فضایی را ایجاد می‌کند:
جهان چون شب تیره چون پر زاغ هم‌آن‌گه سر از کوه برزد چراغ
تــــو گفتی که بر گنبـد لاجـورد بگسترد خورشــید یاقوت زرد
(فردوسی، 1388: 35)
به همین ترتیب صور خیال یا صناعات ادبی در شعر غلامی نیز از قوت و نسبت خوبی برخوردار است. وی در توصیف آمدن روز و سپری شدن شب چنین تصویرسازی می‌کند:
چو باز سپید سحر در رسیــد به جنـــگل دل زاغ شب بردرید
به کافور بردی فلک احتیاج فکندی ز پا مشک چین را رواج
درخشنده شد چهرۀ آفتــاب صفایش گرفته رخ کــوه و آب
(غلامی، 1336: 26)
یکی از ویژگی اختصاصی که جنگ‌نامۀ غلامی دارد، کاربرد کلمه‌های اصطلاحی که متعلق به لهجۀ کابلی می‌باشد وی برخی از این اصطلاحات را در شعر خود آورده است:
به جای کلمۀ شهر از واژۀ (شار) استفاده می‌کند و یا به جای زهر از کلمۀ مصطلح (زار) کارمی‌گیرد:
کسی کو همی میرد از دست زار (زهر) پس از مرگش تریاک ناید بــه کار
که در سید آباد دارند قــــــــرار به دل دارند آیین یغمای شار (شهر)
(غلامی، 1336: 61 تا 62)
در بررسی از شعر غلامی به چنين نتیجه‌یی می توان دست يافت :
شعر غلامی احساسی است و مقید به ضوابط کلامی قدما نیست. توصیف‌ها و تشبیه‌هایش با همه آن اسباب و آلات جنگی جدید، تازگی زیادی ندارد. توجه به تاریخ بیشتر بر هنر بیانی و کلام شعریش یافته است. روی‌هم‌رفته کار شاعر در زمانش تاثیر گذار بوده و قابل تحسین است.
اكبر نامه حمید کشمیری
ملا حمیدالله کشمیری که اصلاً از سرزمین کشمیر است و گویا هیچ‌گاهی به سرزمین کنونی افغانستان نیامده است، بدین جهت این سروده را به نظم کشیده است که در آن زمان ایالت کشمیر در مجموع زیر حاکمیت شاهان افغانستان بوده و والیان آن ولا از جانب شاهان افغانستان تعیین می‌شدند. با توجه به این نکته، سرودن این منظومه سه انگیزه دارد. یکی شاعر خود را متعلق به سرزمین افغانستان می‌داند و دوم شاعر اشتیاق فراوانی به مبارزه علیه تجاوز و ستمگری انگلیس‌ها دارد و سوم ذوق و علاقۀ خاصی از همت و شهامت وزیر محمد اکبر پسر امیردوست محمد خان، شاه آن زمان افغانستان را در دل پرورانیده است.
مرحوم کهزاددر بارۀ اکبر نامۀ ملا حمیدالله کشمیری می‌گوید:
«اکبرنامه» که اصلاً رسالۀ ایست منظوم و به پیروی شیوۀ حماسی که خاصۀ خراسان است از طرف حمید کشمیری شاعر معاصر وزیر محمد اکبر خان غازی در طی یک سال در 1260 هجری قمری - سه سال قبل از وفان وزیر مذکور - در کشمیر به رشتۀ نظم کشیده‌شده و از نقطه نظر ادب و امانت تاریخی اثر گران‌بهایی می‌باشد و به نویسندگان تاریخ معاصر افغانستان کمک می‌کند(کشمیری، مقدمه، 1330: ب).
آفاقی کشمیری در شرح اکبرنامۀ حمید می‌گوید:
ملا حمیدالله را به نام «فردوسی کشمیر» معرفی کرده‌اند و حتماً این شاعر میهن‌پرست و ملت‌دوست سزاوار این لقب می‌باشد. وی هم‌چنین می‌نویسد: اکبر نامه از حیث ضخامت و تفصیل به پایۀ شاهنامه نمی‌رسد؛ اما از جهت عذوبت بیان، روانی و لطافت می‌شود به پهلوی شاهنامه نهاد (آفاقی، 1348: 4).
به جز مثنوی مولانا جلال‌الدین بلخی، تقریباً تمامی مثنوی‌های بلند ادبیات فارسی با حمد خدای بزرگ و نعت رسول مقبول آغازگشته است. حمید کشمیری مانند فردوسی، سرآغاز کلامش حمد و وصف خدای لایزال است:
ابتدا فردوسی چنین گوید:
به نــام خداوند جان و خــــرد كـــزين برتر انديشه بر نگـــذرد
خداوند نام و خداوند جـــــاى خـــــــــداوند روزى‏ده رهنماى
خداوند كيوان و گردان ســپهر فروزنده ماه و ناهيد و مــهـــــر
(فردوسی، 1391: 9)
و حمید کشمیری نیز به همین منوال سخن خویش را می‌آغازد:
خدا یا جهاندار اکـــبر تــــویی کـــــرم گستر و بنده پرور تویی
ز دریای صنع تو گردون حباب ز نــــورت کمین‌ذره‌یی آفتاب
در اظهار قدرت ز بالا و پســـت به هر بود و نابود داری تو دست
کجا عقل و ادراک گیتی شناس کنــــد قدرتت را به ندرت قیاس
(کشمیری، 1330: 1)
سرایش اکبر نامه يك‌سال بعد از سرودن جنگنامه غلامي آغاز می‌شود. این منظومه (5160) بیت دارد و در سال 1330 هجری خورشیدی در کابل به چاپ می‌رسد. فصاحت و بلاغت این منظومه از منظومۀ غلامی بیشتر است. حمید کشمیری صحنه های جنگ را با وضاحت بیشتری به تصویر می‌کشد و کلامش مانند فردوسی از جزالت و استواری خوبی برخوردار می‌باشد. کشمیری مانند فردوسی از راویان و شاهدان حوادث قصه ها را گرفته و به نظم آورده است.
دکتر اسدالله حبیب می نگارد: حمید، در آغاز تصمیم داشت که کانامه‌های سردار محمد اکبر را به شعر بیاورد و بنابر آن قصه‌ها و آن جنگ‌ها را از اشخاص مختلف که باشندۀ آن نبردگاه‌ها بوده‌اند شنیده و روایت‌ها را پهلوی هم گذاشته، بر درست‌ترین روایت‌ها و اقوال موکد، منظومه اش را بنا کرده است:
بپرسيــدم از مـــــــردم هوشـــيار كه بودند باشــــندهء آن ديــــار
در اخبــار بود اختـــــــلاف كلام به هـــم داده تطبيق گفتم تمــام
من از خود جز آرايش بزم خويش نگفتم درين قصه يك نكته بيش
(حبیب، 1366: 26)
فردوسی نیز در باب آفرینش شاهنامه چنین می‌گوید:
كزين نامور نامه شهـــريار به گيتى بمانم يكى يادگار
تو اين را دروغ و فسانه مــدان به رنگ فسون و بهانه مـدان‏
ازو هر چه اندر خورد با خــرد دگـــر بر ره رمز و معنى برد
يكى نامه بود از گه باستـــــان فـــراوان بدو اندرون داستان‏
پراگنده در دست هر موبــدى ازو بهره‌یی نزد هر بخـــردى‏
(فردوسی، 1391: 11)
حمید نیز مانند فردوسی، انگیزۀ خود را از چگونگی سرایش اکبرنامه به گونۀ دیگری نیز بیان می‌دارد؛ چنان‌چه فردوسی گفته است:
به شهرم يكى مهربان دوســت بود تو گفتى كه با من به يك پوست بود
مرا گفت خوب آمد اين راى تـو به نيكى گـــرايد همـــى پـــاى تــو
نبشــته من اين نــامــــۀ پهــلـوى به پيش تـــــــــو آرم مگر نغــنـوى‏
گشاده زبان و جوانيـــــت هسـت سخــــن گفتن پهــــلوانيت هــست‏
شـو اين نامه خسروان بازگــــوى بدين جوى نزد مهــــــان آبــــروى
چو آورد اين نامه نـــــزديك من بر افروخت اين جـــان تاريــك من‏
(فردوسی، 1388: 20)
و حمید کشمیری با این بیان در انگیزۀ سرایش اکبرنامه‌اش می‌افزاید:
مـــرا با بــزرگان روشـــن‌نهـــــاد شبـــــی صحبـــــتی اتفاق اوفتاد
از آن هوشیاران بیــدار مغـــــــــز همی خواند هر یک غزل‌های نغز
گه از وصف زلف شکن در شکن همی شد تسلسل سخن در سخن
ز خــــاقانی و سعــدی و مولــوی گهی شد غزل‌خوان و گه مثنوی
در آخر کسی گفت زان انــجمن که هیهات شد ختم، اهل سخن
ندانـــم چه بود آن خجستــه زمان که بودند زین سان سخن پروران
درین عهــد جهال شهر و دهـــات به اشعـــــار بی‌معنی و ترهـــات
دم از اوستــــادان عــــالی دهــــند به خود نام صاحب‌کمالی دهــند
از این فرقۀ نــازک و پیــچ و پیــچ به جز شـــعر دزدی ندانــند هیج
از این بوفضولان مغرور و مســــت کِه آرد برِ من ز خود کار دست
که نظمی به تعـــریف بزمـــی کنـد ز نو داســــــــتانی به رزمی کند
چو این گفتگویش به گوشم رسـید به مغز از تَف خشم جوشم رسید
بدو گفتم ای دوست آهستــــه باش ز گفتـــــــار باطل زبان بسته باش
سخن هست کاهل سخـن نیست کس چمن هست مرغ چمن نیست کس
چو بر هیچ تخمی نیــــــامد زیــــــان چــــرا این یکی تخم رفت از میان
ز بالا مگر بسته شد جــــــــوی فیــض که گرددکس ازکس مددجوی فیض
چو بلبل بیــــا در گلســــــــتان مـــــن چــــــو طــوطی بخوان شکرستان من
همۀ گفــــتۀ من ز نــــو تــــا کهـــــن بــه عمـق نظر بیـــن سخـــن در سخن
چنان از زبــــان تیـــغ‌رانی کنـــــــــم کــه تســـــــخیر ملــــک معانی کنم
کند بر مــــن از گنـــــــبد آبنــــوس هــــــــزار آفــرین روح دانای طوس
چو آن تندرو گفـــتگویـــم شنــفت بـــــــه نــــرمی و خندان‌لبی باز گفت
که ای از همه در ســــخن پــــروری کمـربستـــــــه بر لاف و دعــوی‌گری
اگر داری از راست‌گـــــــویی نشـــان کنــــون دعـــــوی خود به کرسی نشان
بگو قصۀ رزم شــــــــیر جـــــــــوان فــرنگی شـــــــــکن اکبـــــــر پهلوان
چو تیغش زبان تیز کــــن در بــــــیان بـــــه مردیش کن مردی خــــود عیان
چو در گـــوش من گشت این ماجـرا بــه جنـــــبش رگ غیرت آمـــد مرا
به مقدار دانـــــش به صـــد اهتــــمام ز غیــــرت به یک ســــال کردم تمام
چو این تیر فکرت برون شد ز شسـت ز هجرت هزار و دوصد بود و شصت
(کشمیری، 1330: 14 تا 17 و 236)
اسدالله حبیب می‌افزاید که سال وفات حميدالله كشميري را (1264ق/ 1848م) گفته اند. این بدان معنی است که بعد از سرودن این منظومه عمر زیادی نداشته است. وي آثار ديگري نيز دارد. در بيان اكبرنامه تاريخ بر منطق راستين استوار است ، و حميدسعي نموده است شخصيت ها و قهرمانان داستانش را آن‌چنان كه هستند به تصوير بكشد و در توصيف هيچ كس از آنها مبالغه زيادي به خرج ندهد ، در اكبر نامه اسطوره سازي به شيوه ادبيات كهن نيست. اين منظومه در خود روبين تنی را ندارد .و حميد كشميري سعي نموده است كه واقعيت ها را آنچنان كه هست به نظم بياورد(حبیب، 1366: 26 تا 27)
فردوسی در توصیف صحنه‌‌های نبرد بیانی سحرآمیزی دارد که کسی را سخن، بدان پایه نرسیده است:
همه یکسره تیغ کین آختنـــــد به همــدیگران اندر انداختـند
از آواز دیوان و از تیره گرد ز غریدن کوس و اسپ نبرد
شگافید کوه و زمین بردریــد بدانگونه پیکار کین کس ندید
دمان بادپايان چو كشتــــي بر آب سوي غرق دارند گفتي شتـــــاب
همي گرز باريد بر خـود و ترگ چو باد خزان بارد از بيد برگ
به يك هفته دو لشكر نامــجوي بروي اندرآورده زين گونه روي
(فردوسی، 1391: 90)
یکی از صحنه‌های جالب و پر هیجان در اکبرنامۀ حمید کشمیری، جنگ زنان و مردان کابل در برابر فوج انگلیس بود که دوازده هزار قشون شان را تار و مار ساخته و پیروزی را نصیب شان شد:
چو لشکر به بازار کــــــابل تمـــام درآمــــد برآمــد خروش عوام
زن و مرد و پیر و جوان سو به سوی ســتادند بر برزن و بام و کوی
نهانی غــــــزالان نخــــجیر گیـــر که گاهی شکاری زدندی به تیر
در آن جنگ آشفته چون ماده شیر ز بــــالا ندیـدند بــــــالا و زیر
ز هر روزن و برزن و پیــش طـــاق بــــــرآمد صدایی تراقــــاتراق
یکی را به سر کاســه‌یی از هـــــوا بیفتـــاد و شــــد کاسۀ سر جدا
یکی خمرۀ گاودوشــــه به دســت برآورد و بر فرق دشمن شکست
دگر را شکســــــتند بر سر سبــــو که شد حلقه‌اش راست اندر گلو
یکی را بیفتــــــــاد طشتی ز بـــــام فتادش به سر طشت و طشتش زبام
یکی را به سر آب جوشـان فتــــــاد دگـــــر گشت از نار سوزان به باد
(کشمیری، 1330: 147 تا 148)
همان گونه که فردوسی از جنگ تن به تن سهراب و گردآفرید یاد می‌کند:
بیامد دمان پیش گـــــردآفــــریــد چو دخت کمن افگن او را بدیــد
کمان را بــزه کرد و بگـشاد بــــــر نبد مــــرغ را پیش تــیرش گـــذر
به سهراب بر تیرباران گــــــــــرفت چپ و راست جنگ سواران گرفت
نگه کرد سهراب و آمـــــدش نـنگ بــــرآشفت و تیز اندر آمد به جنگ
سپر بر ســـــر آورد و بـــــنهاد روی ز پیـــــکار، خون اندر آمد به جوی
(فردوسی، 1391: 103)
حمید کشمیری نیز در توصیف جنگ تن به تن امیر دوست محمد خان با سرلشکر دشمن آورده‌است:
امیر دلاور تکاور جهــــــــاند چو آب روان ســـــــوی آتش براند
سر ریش در زیر دندان گرفت به کف تیغ چون برق رخشان گرفت
به سبلت چو شیر ژیان تاب داد ز خون عدو تیــــــــــــغ را آب داد
برآورد شمشیر بران بــه دوش زد از خشم چون شیر غران خروش
به چستی زدش تیغ بـــار دگر به یـک زخم کردش دو نیم از کمر
یکی نیمه با خاک آمیــــخته دگــــــر نیـــــمه بر اسپ بگریخته
(کشمیری، 1330: 122 تا 123)
محمد اکبرسنا غزنوی معتقد است که بین شاهنامۀ فردوسی و جنگنامه‌های غلامی و حمید کشمیری از لحاظ کیفی تفاوت بسیاری است:
«این جنگنامه‌ها [جنگنامۀ غلامی و اکبرنامه] اگرچه از رهگذر هنر شعر، پختگی و انسجام سخن با شاهنامه ابوالقاسم فردوسی، بزرگترین حماسه‌سرای زبان دری قابل مقایسه نیست؛ ولی از رهگذر ارتقای روحیۀ ملی و دادن انگیزۀ دشمن ستیزی خیلی ها در خور توجه و اهمیت است (غزنوی، 1390: 277)
با آن هم مواردی است که می‌توان با برخی از ویژگی‌های شاه‌نامه فردوسی آن‌ها را به مقایسه گرفت و خصوصیات جداگانۀ نیز به خاطر معاصر بودن کلام شان در قرن‌های اخیر در آن‌ها جستجو کرد.
توصیف معشوق در شعر فردوسی نازک‌خیالی‌های ویژه‌یی دارد؛ چنان‌چه در وصف حضور تهمینه در جایگاه رستم می‌آورد:
يكى بنده شمعى معنبر بدســت خــــرامان بيــــــامد ببالين مســـت
پــس پرده اندر يكى ماه روى چو خورشيد تابان پر از رنگ و بوى‏
دو ابرو كمان و دو گيسو كمند به بــــــالا به كــــــــردار سرو بلند
روانش خرد بود و تن جان پاك تو گفتــــى كه بهره ندارد ز خاك
از او رستم شير دل خيره مـــاند برو بـــــــر جهان آفرين را بخواند
(فردوسی، 1391: 101)
کلام شعری حمید در توصیف نیز مانند فردوسی از قوت خاصی برخوردار است. وی از قول اکبر در وصف همسرش می‌گوید:
بتی دید چــــون ســــــرو آراســــته رخــــش خوشتر از ماه ناکاســــته
به فرق سرش موی چون مشک نـاب شب تیره بر تـــــارک آفتـــــــاب
رخش نور و آن کــاکل مشـــک‌بـو چو بســــــم‌الهی بود پیچان بــــرو
لب او نگیــن سلیـــمان حــــــــسن درخشـــان چو لعـل درخشان حسن
ندانم میانش کجـــــــا دیده مـــــور که از رشک شد زنده پنهـــان به گور
(کشمیری، 1330: 64 تا 66)

برخی ويژگي هاي خاص اكبرنامه:
١ـ استفاده از تصاوير جالب و خنده آور در نمايش چهره هاي منفي داستان :
بيا مد دگر تنــــد رويي چويــــــار به قامت چومار و به حمرت چونار
چنان بينيش بود در چشــــم شـــور كه تابوت اندر ميـــان دو گــــور
دهانش چو گوری پر از ترس و بیم ز دنــــدان پر از استــخوان رمیم
تنش کوه الوند گردن چــــو مــیل غــــــلام بناگوش او گـوش پیل
لبانش لب چه دهان جون مــغــاک چو آواز خر نعره‌اش هولنــــاک
رسید از پسش زشت رویی دگــــر به جــــای کله داده طشتی به سر
ســــراســــر برش از برص داغ داغ دریده دهــــن تا گلویش چو زاغ
وجــودش چو بوزینگان پر زمـــوی ز زنگار چشمش، ز شنجرف روی
دو ســـــــــوراخ بینیش چاه سیـــاه که از انــدرون رسته دارد گــــــاه
(کشمیری، 1330: 123-124)
2- چای ‌نامه به جای ساقی‌نامۀ شعرای پیشین در شعر حمید کشمیری جای گرفته و آن هم به دوعلت که یکی حمید کشمیری خود اهل می‌گساری نبوده و به دربارها راه نداشته که شراب مفت را همچون قاضیان به سرکشد و دیگر این که در این زمان گویا چای از سرزمین چین و هند به دیگر نقاط آسیا از جمله افغانستان و کشمیر رسیده و مروج بوده‌است.
دکتر اسدالله حبیب می‌گوید: «در افغانستان سالهای پنجاه سدۀ بیستم، نقال‌ها در بازارها با بیان داستان های حماسی مردم را سرگرم می‌ساختند و همیش هنگام قصه گویی پیالۀ چایی در دست می‌داشتند که حلق شان را تر کنند (حبیب، 1381: 37).
و حمید نیز در پایان سروده‌های خود چاي‌نامه را به جاي ساقي‌نامه در ختم هر حكايت می‌آورد :
بیا ساقی از چای جـــامی بیــار مرا ده به شکرانۀ اختصار
که صد داستان در یکی داستان بیان کردم از گفتۀ راستان
(کشمیری، 1330: 29)
بده ساقي چاي ياقوت رنـــگ به شكرانه دفع اهل فرنــــگ
كه تا فرخي آيدم در ضمـــير روم تا به كابل رسانم اميـــر
(کشمیری، 1330: 143)
3- حمید کشمیری ظاهراً آدم با استغنای بوده است و به خاطر سرودن اکبرنامۀ خود به دربار کابل نرفته و صله دریافت نکرده است؛ ولی این استغنای خویش را از روی کنایه به فردوسی و دیگر شاعران می‌رساند؛ اما خود نیز در ادامه به دریافت صله از راه دور دل خوش می‌کند:
از این پیش گر نامه‌ها گفتـــــه اند به مشــت زری گوهری سفته اند
مرا از کســی نیســــت امیــــد زر چو لاله خورم مفـــت خون جگر
فروشم گهر، مقصدم سود نیســت نگاهم سوی دست محمود نیست
غرض این سخن آن‌که در روزگار بـــمانـــد زمن نکــــته‌یی یادگار
***
چو از فتـــــــح او بر سر افسر زدم دهـــــــــل بر در خان اکبـر زدم
در این نامه چــــــون رستم نامدار بود تا ابــــــــد نام او یــــــادگار
چو من این‌چنین خورده خون جگر زدم نام او بر نــگیـــــــــن ظفــر
گر او هم کند دست همــت دراز به تاج کرم ســــــــازدم سـرفراز
نه منت بود بلکه ســـوداگریست که داد و ستد خاصۀ تاجریســت
گر از دوریم چشـم دیدار نیست ز ضعف بدن پای رفتار نیســــت
ولی دست آن ســـرور ســرفراز چنان است در جود و احسان دراز
کز آن‌جا رسد تا به ایــــوان من پر از زر کند جیب و دامـــان من
(کشمیری، 1330: 226 تا 227)
4- برخی از صنایع بدیعی مانند تجنیس نیز در شعر حمید کشمیری به چشم می‌خورد:
به لشکر خبر شد که در شه‌شهید شد امشب ز تیغ اجل شه شهید
(کشمیری،1330: 206)
پس آن‌گه که بنشینم از دوردست به آتش کنم گرم از دور دست
(کشمیری،1330: 136)
در اکبر نامه به قهرمانان و اسطوره های شهنامۀ فردوسی به صورت تلمیح اشاره شده است:
دلیــرانه تنها شد اکبــر روان چو رستــــم برِ شاه مازندران
***
چنان رزم کردند با یکــدگر به شمشیر و تیر و سنان و سپر
که دیو سپید تهمتن به جنگ نمودند با هم در آن غار تنگ
(کشمیری، 1330: 124)
جنگ اول افغان و انگلیس در زمانی اتفاق می‌افتد که دنیا قسماً به آلات و ابزار جنگی جدیدتری دست یافته است؛ پس آوردن نامهای از ابزار و آلات جنگی قدیم و جدید بیان و کلام حمید کشمیری را متفاوت ساخته است. در همین خصوص نام‌بردن از توپ ، تفنگ ، طبل، كرنا(سازی بلند بدون سوراخ)، شيپور (نفير کوچکتر از کرنا عموما از رویی)، خرمهره ( نوعی ساز که در حمامها و ميادين پهلوانی نوازند)، ناي‌تركي، رویينه طاس، غضبان(سنگ داخل منجنيق)، منجنيق، كمان، كمند، عمود، تيغ و تبرزين شش‌پر، طمانچه (طماچه – سيلی)، خمپاره( قمباره- غنباره لولهء که به وسيله آن آتش بر دشمن ريزند)، بندوق (تفنگ) و غیره در مثنوی حماسی حمید آمده است (حبیب، 1366: 39).
اکبرنامۀ حمید کشمیری از کیفیت و کمیت بیشتری نسبت به جنگ‌نامۀ غلامی برخوردار بوده و اقبال نسبی برای استقبال و خوانش به‌دست‌آورده است. اهمیت این سروده در مقطعی از زمان که انگلیس‌ها شرایط جنگ و نابسامانی را بر افغانستان تحمیل کرده بودند، با نمونه های مشابه کوچک - که چیزی از آن‌ها در دسترس نیست - توانسته بود خلای ادبی را پر نموده و در قسمتی از خراسان بزرگ سلسلۀ ادب و شعر فارسی را از گذشته به آینده پیوند دهد. امید است پژوهش‌های بیشتری در زمینه صورت گیرد.
• منابع
• آرزو، عبدالغفور، 1390ش، حماسۀ ساتی برزن، ناشر: نهاد پژوهشی – نشراتی گوهر خراسان، چاپ: مطبعۀ احراری، هرات افغانستان
• آفاقی کشمیری، صابر، 1348ش، حمید کشمیری یا فردوسی کشمیر، تصحیح: عبدالحی حبیبی، مجلۀ آریانا، شماره 28 دلو و حوت، کابل
• پنج استاد: محمد علی کهزاد، علی محمد زهما، علی محمد نعیمی، محمد ابراهیم صفا و غلام محمد غبار، 1386ش، تاریخ ادبیات در افغانستان، مهتمم: احمدشاه رفیقی، ناشر: کتاب‌خانۀ رشیدیه و کتاب‌خانۀ نشراتی اقرأ، چاپ: قصه‌خوانی پشاور، پاکستان
• حبیب، اسدالله، 1381ش، ادبیات دری در نیمۀ نخستین سدۀ بیستم، ناشر: نصیراحمد ملتهب، چاپ: دوم، مطبعۀ صبور لیزر کمپوزینگ سنتر، پشاور، پاکستان
• حیدری، غلام حیدر وجودی، 1385ش، شکوه قامت و مقاومت، ناشر: مولانا فیضی، جاپ: مطبعه میوند، کابل، افغانستان
• خلیلی، خلیل‌الله، 1378ش، دیوان خلیل‌الله خلیلی، با مقدمۀ محمد سرور مولایی، ناشر: حزب وحدت اسلامی افغانستان، چاپ: عرفان، تهران، ایران
• رشتیا، سید قاسم، 1389ش، افغانستان در قرن نزده، ناشر: انستیتوت دیپلماسی وزارت امور خارجه ج. ا. افغانستان، چاپ: مطبعۀ میوند، کابل، افغانستان
• سعدی، مصلح‌الدین شیرازی، 1383ش، بوستان سعدی، تصحیح: محمد علی فروغی، ناشر: انتشارات بهزاد، تهران، ایران
• غلامی، مولانا غلام محمد کوهستانی، 1366ش، جنگ‌نامه، به کوشش: احمد علی کهزاد، ناشر: انجمن تاریخ افغانستان، چاپ: مطبعۀ دولتی، کابل افغانستان
• کشمیری، ملا حمیدالله، 1330ش، اکبرنامه، به کوشش: احمد علی کهزاد، ناشر: انجمن تاریخ افغانستان، چاپ: مطبعۀ دولتی، کابل افغانستان
• صفايي، ابراهيم. 1354ش، شاهنامه وشاهنامه سرايان، مجلۀ هنر و مردم، دوره13، ش153و154، تهران، ایران
• عاصی، عبدالقهار، 1392ش، کلیات قهار عاصی، تدوین و تصحیح: احمد معروف کبیری، چاپ: شمس، مشهد، ایران
• غزنوی، محمد اکبر سنا غزنوی، 1390ش، تاریخ ادبیات دری، ناشر: انتشارات اندیشه، چاپ: مطبعۀ میوند، کابل، افغانستان
• فردوسی، 1388ش، شاه‌نامۀ فردوسی، ناشر:انتشارات پیام عدالت، بر اساس نسخۀ مسکو، چاپ: سوم، تهران، ایران
• فردوسی، 1391ش، شاه‌نامۀ فردوسی، ناشر: انتشارات عقیل، بر اساس نسخۀ مسکو، تحت نظر ی. ا. برتلس، جاپ: سوم، تهران، ایران
• فرهنگ، میر محمد صدیق، 1390، افغانستان در پنج قرن اخیر، ناشر: محمد ابراهیم شریعتی (عرفان)، چاپ: بیست و یکم، کابل، افغانستان
• کهزاد، احمد علی، 1355ش، افغانستان در شاه‌نامه، به اهتمام: ذاکره دستگیر محسنی، چاپ: مطبعۀ دولتی بیهقی، کابل افغانستان.