مقاله ها -
شعر ها -
معرفی کتاب -
مطالب دیگر -
آرشیو مطالب -
August 2014
July 2014
May 2014
April 2014
February 2014
September 2013
August 2013
May 2013
March 2012
February 2012
December 2011
November 2011
September 2011
August 2011
January 2011
December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
April 2010
January 2010
June 2005
October 2004
June 2004
April 2004
August 2000
پیوندها -
محمد آصف فکرت
عبدالله سمندر غوریانی
پیوند عمر
دکتر اسدالله حبیب
بی صدایی صدای دریاهاست
گلنار و آیینه
تاریخ و ادبیات
تا ساغری باقیست
حس مشترک
خراسانیات
محمد کاظم کاظمی
باغچار
کار کلمه
نورالله وثوق
و آفتاب نمی میرد...
شهرنوش
در خیابان های خواب و خاطره





پیشگفتار

عرفان، این آگاهی والا، اساسی‏ترین مظهر شناخت انسان از عالم هستی است. در مواردی عرفان به صفت داوری منصف در میان افکار وارداتی و عقاید ذاتی انسان، فرصت قضاوت می‏یابد و راهکار‏های مناسبی برای دست‌یابی به مراتب کمال ارایه می‏دهد. این آگاهی برتر، از آغاز خلقت در ضمیر بشر موجود بوده و جوامع مختلف به گونه‏های متفاوتی آن را تجربه کرده‌اند.
بررسی بخشی از حضور گستردۀ این معرفت والا، آن هم در محدودۀ جغرافیایی معینی مانند هند به ویژه در خصوص عرفای افغانستان در این سرزمین، کار بس مهمی است که در این مقال بدان پرداخته می‏شود. قصد ما در این‌جا هویت‌سازی نیست بلکه هویت‌یابی است؛ آن‌هم برای کسانی که اصالتاً به محدودۀ جغرافیایی خراسان دیروز و افغانستان امروز تعلق دارند.
گرایش‌های انزوایی و ریاضت‌های تهذیبی، روزگار درازی‌ست که در اعتقادات مختلف مردم این مناطق به‌ویژه در اجتماعات انبوه سرزمین هند مروج بوده‌است. تصوف اسلامی نیز که روشی آرام‌بخش در مشغله‌های ذهنی متفکران دینی بود، توانست در بلاد هند هم تأثیرگذار باشد و هم تأثیرپذیر و به آسانی بستر رشد و فضای گسترش خویش را مهیا سازد.
از آغاز ورود تصوف اسلامی در هند بحث‏های مفصلی مطرح بوده که بسیاری از بزرگان در این عرصه زحمات قابل قدری کشیده‌اند؛ خوش‌بختانه آثار تألیفی دوره‏های مختلف در این سرزمین با کمال امانت‌داری در کتاب‌خانه‌های معتبر هند محفوظ مانده و این فرصت با ارزش را میسر ساخته است که در کنار دست‏یابی به عرفان غنی و پرمایه در این کشور، زمینۀ شناخت و بررسی مشخص‌تر و دقیق‌تر از چگونگی حضور عرفای افغانستان در این محیط نیز مهیا گردد و از جانبی دوام تصوف در هند به شکل عام و با حضور عرفای افغانستان به صورت خاص، نیاز به تلاشی همه‌جانبه دارد تا حداقل این عنوان در همین محدوده‌ که از او نام برده شد کامل‌تر و خوش‌نماتر بدرخشد.
جا دارد تا از تأثیرپذیری متقابل تصوف و هند مطالبی ارائه شود؛ زیرا به‌قول بسیاری از محققین، تصوف اسلامی که از سرزمین افغانستان وارد هند گردیده بود، توانست دین اسلام را بدون شمشیر در هند و بسیاری از سرزمین‏های جنوب آسیا گسترش دهد و این موفقیت از تأثیرات دوسویۀ تصوف اسلامی و فرهنگ هند محسوب می‌‌‌گردد.
این اثرپذیری نشان داد که هند بستر مناسبی برای دریافت حقایق معنوی بوده و در طول این زمان، برخی انسان‌هایی که در وادی سرنوشت سرگردان بوده‌اند، به وسیلۀ نهضت تصوف در شاهراه هدایت رهنمون گشته‌اند.
بدون ریشه و پشتوانه هیچ مطلبی قابل تأمل نیست. به همین لحاظ موضوعات علوم انسانی بیشتر از علوم تجربی در مسیر زمان و در میان اوراق تاریخ قابل شناسایی‌اند. مباحث معنوی و مطالبی که بیشتر مفاهیم ارزشی را مطرح می‏کند در چهارچوب چنین وضعیتی قابل بحث و بررسی است. چنان که گفته آمد، بزرگان دیگری در عرصۀ عرفان و تصوف هند قلم فرسایی‏های فراوانی کرده و مباحث در خور توجهی را ارایه داشته‏اند.
اما برای تألیف آثاری از این دست، بدان کمیت نمی‏توان بسنده کرد؛ هر چند موضوع عرفان و تصوف اسلامی هند در زمان‌ها و مکان‌های مشخص خود، مجال مطلوبی برای ارایه و گسترش یافته است؛ ولی به‌دلیل جابه‌جایی فرهنگ‏ها و زبان‌ها در این محیط گسترده، نیاز به بازنگری و بازپروری از زوایای گوناگون دارد و من در این اثر به شناخت عرفای افغانستان و حتی‌المقدور متصوفینی که نسبتی به سرزمین افغانستان دارند می‏پردازم. این امر ما را مکلف می‏سازد تا از هر امکان موجود استفاده کرده و برای پیدایش، آرایش و ویرایش ماهیت اصلی موضوع، تلاشی در خور پذیرش انجام دهیم.
زمانی که در دهلی اقامت داشتم، رنگ و رونق تصوف را به گونۀ دیگری یافتم. دیدار از مزار شیخ نظام‌الدین اولیا و امیرخسرو با حال‌وهوای متفاوت از سایر مزارها تصویر چندصدسالۀ تصوف را در ذهنم مصور کرد. از جانبی هم‌زیستی و هم‌گرایی طیف‏های مختلف اجتماعی در این کوچه‏های تنگ و تاریک خود از دیدنی‌هایی بود که قبلاً تصور آن در ذهن ما کمتر اتفاق می‌‌‌افتاد.
در کنار آن تذکر از تذکره‏های تصوفی و طرح مباحث عرفانی در بسیاری از محافل علمی ادبی، انگیزۀ بررسی آثاری در این زمینه را به عنوان یک ضرورت مبرم برای نگارندۀ این مطلب مطرح ساخت و تصوف اسلامی به عنوان یک حرکت پویا مورد توجه وعلاقمندیم قرار گرفت. واقعاً کارآیی و گستردکی عرفان اسلامی در سرزمین هند با جذابیت خاصی در طی سال‌های متمادی مطرح گردیده و تصور ویژه‌یی از تصویر تصوف هند در ذهنیت ما غیر هندی‏ها به وجود آورده است.
جاذبۀ این بحث از همان آغاز، این ذهنیت را برای من ایجاد کرد که در صورت امکان تصویر شفاف‌تری از جریان تصوف اسلامی، به خصوص عرفای افغانستان در هند برای علاقه‌مندان عرفان و به‌ویژه فارسی زبانان دیگر مناطق ارایه شود زیرا همان‌گونه که ادبیات فارسی و به‌خصوص شعر فارسی سرزمین هند از دید برخی فارسی‌زبانان به خاطر تعلقات غیربومی آن ناشناخته باقی مانده، تصوف اسلامی نیز که محصول عملکرد متصوفین فارسی‌زبان این سرزمین است با چنین حالتی روبه‌رو بوده است و نیاز به مطالعه و پژوهش چندین‌ساله دارد که با گذاشتن یک گام دیگر در این راستا، نمایی تازه و بخش دیگری از این بحر بی‌کران شناسایی و نمایان خواهد شد.
آب دریا را اگر نتوان کشید              هم به قدر تشنگی باید چشید
پس ترتیب اثری در این زمینه، نمایش تصویری جدید در کنار سایر تصاویر و ارایۀ مطلبی مفید در ردیف سایر مطالبی خواهد بود که با استفاده از منابع معتبر، به شناخت هر چه بیشتر موضوع تصوف، به ویژه شناخت عرفای افغانستان در این سرزمین پهناور کمک می‏کند.
امید آن می‌‌‌رود که همکاری‌های بی‌شایبۀ ادب‌دوستان هندی، مخصوصاً اساتید دانشگاه‏های دهلی بتواند ما را در راه رسیدن به این هدف ارزشمند یاری رساند. ما و دوستان هندی بیش از این نیازمند آنیم که در جهت شناخت داشته‏های تاریخی و فرهنگی دو کشور تلاش نماییم. نکات ارزشمندی که پیوندهای گذشتۀ ما را بیش از پیش نمایان می‌‌‌سازد و آیندۀ ما را روشن‌تر و مستحکم‌تر خواهد ساخت.


چند نکته پیرامون تألیف این اثر


این پژوهش با استفاده از روش‌های پذیرفته‌شده و معمول در پژوهش و نمونه‌برداری از منابع مختلف سامان یافته‌است. با در نظرداشت منابع خوب و قابل دسترس پیرامون این عنوان، ابتدا آثاری که بیشتر به معرفی عرفا پرداخته است مورد توجه قرار گرفت و سپس جهت بازیابی نکات قابل دریافت در خصوص شخصیت‏های مورد نظر، به منابع مشابه توجه به عمل آمد و سپس برای تکمیل شناخت این افراد، از هر اثر و هر فرصت ممکن استفاده شده است. نکاتی که در شیوۀ تحقیق این اثر توانسته است تأثیرگذار باشد، به چند مورد مشخص برمی‌‌‌گردد که به اختصار می‏توان به آن‌ها اشاره کرد:


  • در خصوص شخصیتی مانند شیخ معین‌الدین چشتی، برخی منابع به تفصیل بدان پرداخته‌اند و بعضی‏ها به ایجاز از وی گذشته‌اند. رعایت حق انصاف در برداشت از این منابع اندکی روند پژوهش را کند می‌‌‌سازد؛ زیرا همان چند نکتۀ کوتاه، چه‌بسا کارآمدتر از بیان تفصیلی منابع دیگر بوده است.

  • بیشتر روایات، حکایات و شرح حال مشایخ، از منابعی میسر گشته است که قسمتی از آن‌ها ادبیات ملفوظ بوده و نقش ادبیات ملفوظ در تاریخ ادبیات ما به‌حدی برجسته می‌‌‌باشد که بیشترین آثار ما به شکل ملفوظ تهیه گردیده است. از جمله قرآن مجید که به اعتقاد ما مسلمانان در لوح محفوظ به همین شکل موجود بوده و هست، این کلام جاوید به صورت وحی به پیامبر اکرم(ص) نازل گردیده و پیامبر آن را لفظاً قرائت کرده و ناسخین قرآن کریم از لفظ پیامبر آن را نوشتند و در نسخه‌های متعدد به تحریر درآوردند. چنان‌چه مثنوی و اشعار مولوی بلخی نیز از زبان خودش به خوانش گرفته می‌‌‌شد و توسط حسام‏الدین چلبی به نگارش درمی‌‌‌آمد. بسیاری از متون معنوی و ادبی ما چنین وضعی را داشتند؛ اما به جز از قرآن کریم که به اثر اعجاز آن تا به حال حرفی از آن جابه‌جا نگردیده؛ سایر متون مخصوصاً ادبیات ملفوظ در آثار اولیاالله و مشایخ بزرگ به گونه‏های مختلفی روایت شده و ای‌بسا که نسبت چنین آثاری به صاحبانش مورد تردید پژوهشگران قرار دارد. از جمله ملفوظات مشایخ چشتیه است که گفته می‌‌‌شود، اشخاص شجرۀ این طریقت هر کدام بالنوبه برای پیر خویش مجموعه‌یی را ترتیب و تدوین کرده و به نام خویش منتشر کرده است؛ هر چند از روی شناخت و گاهی از روی ناچاری بدین آثار پرداخته شده است؛ ولی ذکر این نکته و توجه به این ظرافت ضروری به نظر می‌‌‌رسید.

  • در خصوص معرفی برخی از مشایخ و مجذوبین به آثاری بر‌خوردیم که منبع واحد به حساب می‏آیند؛ ولی تا حد ممکن سعی گردیده است تا در قسمت شناخت بیشتر فرد مورد نظر، مآخذ دیگری نیز مورد مطالعه قرار گیرد. از آن جا که معلوم گردید منابع دیگر از این افراد اطلاعی به دست نمی‌‌‌دهند، به همان منبع واحد اکتفا و در شرح حال فرد مورد نظر، به همان نوشتار مختصر بسنده گردید و آنانی که معرفی مختصرتری دارند در پایان فصل مربوطه، به صورت پی‌هم بدان‌ها پرداخته می‏شود.

  • در معرفی برخی اشخاص، مخصوصاً در تخلص‌شان، کلمۀ افغان ذکر گردیده ولی از نسبت موصوف به جغرافیای افغانستان کنونی چیزی تذکر داده نشده است. از آن جایی که افغان‏ها به عنوان قومی سرشناس در جغرافیای اجتماعی، سیاسی و نظامی هند مطرح بوده‌اند و ریشۀ تعدادی از آن‌ها به افغانستان کنونی برمی‌‌‌گردد؛ معرفی چنین اشخاصی با درنظرداشت این ملاحظه تحریر شده است.

  • در این متن سعی برآن بوده تا تسلسل تاریخی حضور افراد از اوایل قرن هشتم تا اواخر قرن سیزدهم میلادی حفظ شود؛ نه این‌که شخصیت‌ها نظر به خردی و بزرگی و یا نسبت به طریقت‌شان مدنظر باشند. از یک طریقه ممکن است دو فرد و از طریقۀ دیگر شاید پانزده فرد مورد مطالعه قرار گرفته باشند. ملاک ما حضور در هند، در محدودۀ زمانی معین‏ شده می‏باشد.

  • برای سهولت در شناخت بهتر کلمه‏ ها و جمله‏ های عربی- در اخیر کتاب- برخی از عبارات این زبان ترجمه و مشخص شده است.




تشکر و امتنان


در وهلۀ اول اقدام به چنین کاری، آسان و بدیهی به نظر می‏رسید؛ ولی زمانی که از ساحل پا به اقیانوس بی‌کران تصوف در این سرزمین گذاشته شد، مشخص گردید که پیمایش مسیر معینی در میان امواج چنین بحری و مزید بر آن، صید خواسته‏های اصلی و مورد نیاز، توقع گزافی است که دست‌یافتن به آن، بی‌نهایت مشکل و طاقت‌فرسا خواهد بود.
با آن هم ذوق این کار با توجه به تعیین حدود و ثغور هدف، چه از لحاظ خط سیر و چه از جهت محدودۀ زمانی «از قرن سیزدهم تا قرن هژدهم میلادی» توانست تا حد کافی زحمات این سفر معنوی را هموار سازد. می‌‌‌دانم که این مجموعه نخواهد توانست تمامی عرفایی را که به محدودۀ جغرافیای افغانستان تعلق دارند به صورت تمام و کامل با خود داشته باشد.
از همۀ عزیزان فرهیخته احترامانه می‌‌‌خواهم که کاستی‌های این نوشته را به دیدۀ اغماض بنگرند و بندۀ حقیر را در جهت تکمیل هر چه بهتر این مجموعه در آینده همکار باشند. دوستان زیادی در این راه یاری‏ام دادند. قبل از همه، توجه و عنایت ریاست محترم و همکاری اساتید گرامی دیپاتمنت زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه دهلی و سایر اساتید عزیز به خصوص «خانم پروفسور ریحانه خاتون»، فرصت مناسب را برای انتخاب و انجام این امر مهم برایم فراهم کرد. و محبت‏های جداگانۀ استاد فرهیخته جناب «پروفسور شریف‌حسین قاسمی» مدد لازم را جهت نهایی‌شدن این امر خطیر نصیبم کرد. جا دارد که از تمامی این عزیزان و بزرگواران کمال تشکر و امتنان را داشته باشم.
از همکاری و شکیبایی خانواده‏ ام به ویژه همسر عزیزم که بار مسئولیت زندگی را یک‏ تنه به‌دوش کشیده و فرصت‏های لازم را برای انجام این امر مهم فراهم ساخته است، قدردانی و تشکر می‏کنم.
انتظار می‏رود تهیه و تدوین این اثر که زمان قابل‌توجهی را در بر گرفته است، مورد تأیید بزرگان معرفت ودانش واقع شود و این تلاش کوچک «عرفای افغانستان در هند»، از حداقل مزایای لازم برخوردار بوده و مقبول نظر ادب‌دوستان قرار گیرد.



با کمال احترام
محمدالله افضلی
1392 ش/ 2013 م