مقاله ها -
شعر ها -
معرفی کتاب -
مطالب دیگر -
آرشیو مطالب -
August 2014
July 2014
May 2014
April 2014
February 2014
September 2013
August 2013
May 2013
March 2012
February 2012
December 2011
November 2011
September 2011
August 2011
January 2011
December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
April 2010
January 2010
June 2005
October 2004
June 2004
April 2004
August 2000
پیوندها -
محمد آصف فکرت
عبدالله سمندر غوریانی
پیوند عمر
دکتر اسدالله حبیب
بی صدایی صدای دریاهاست
گلنار و آیینه
تاریخ و ادبیات
تا ساغری باقیست
حس مشترک
خراسانیات
محمد کاظم کاظمی
باغچار
کار کلمه
نورالله وثوق
و آفتاب نمی میرد...
شهرنوش
در خیابان های خواب و خاطره

از سال 2009 که هنوز در جامعۀ ملیۀ اسلامیه مصروف سپری نمودن دورۀ ماستری بودم، پیهم می شنیدم که جامعه می خواهد همایش بین المللیی را برای نظیری نیشابوری برگزار نماید. این موضوع شاید در آن زمانها در ذهنیت ها مطرح بود و از عملی شدن آن خبری نبود؛ با آن هم گهگاهی با خود فکر می کردم که نظیری چه ویژگیهای برتری از ده ها شاعر همعصر و همپای خود دارد که برایش همایش بین¬المللی گرفته شود. حد اقل هندی¬ها از نظیری چه دیده اند که دیگران ندیده اند. این وسواس زودگذر را با بیتی از صائب رها می¬کردم: یک عمر می¬توان سخن از زلف یار گفت در بند آن مباش که مضمون نمانده است
در سال 1390 که خبر تدویر این سمینار جدی و جدی¬تر مطرح گردید، باز با خود همان بیت را تکرار کردم؛ ولی وسواس رهایم نکرد. پیهم به این فکر بودم که بلی! آن زلف یار است که هزار تا مثل نظیری یک عمر برای او سخن می¬گویند؛ ولی یک زلف یار برای هزار تا نظیری حرفی برای گفتن ندارد. چنان به نظر می¬رسد که موضوع¬های جالب و مطلب¬های نه چندان تکراری برای سمیناری سه روزه، پیرامون شعر و شخصیتی مانند نظیری، کمتر میسر خواهد شد.
با دید اجمالی، هزار سال شعر فارسی، شاعرانی را باخود داشته است که نظر به مقتضیات زمان و امکانات موجود از درجات متفاوتی برخوردار بوده اند. در این رده بندی فرضی، رودکی نظر به فضل تقدم، فردوسی با شاهنامه، سنایی با قصاید عرفانی، مولانا با مثنوی، سعدی با سلاست بیان، حافظ با لسان الغیبی، نظامی با تصویرپردازی، عطار با منطق¬الطیر، خیام با رباعیات، امیرخسرو با خمسه و بیدل با خیالپردازی می¬توانند ده شاعر برتر باشند؛ هر چند قضاوت در این باب مشکل به نظر می¬رسد؛ با آن هم بسیار زود است که نظیری را در چنین لیست ده نفری فرضی نیزجای داد.
اگر بگوییم، نظیری شاعری بسیار بلند آوازۀ نیست، این بدان معناست که در مقایسه با فردوسی و سنایی و سعدی و حافظ و مولانا، بلند آوازه نیست و نسبت به قله های شعر و ادب فارسی از شهرت بسزایی برخوردار نبوده است؛ زیرا نظایر نظیری بسیار اند؛ آنهم شاعران شیرین کلامی که در شاهراه ادب فارسی توان سبقت لازم را نداشته و در مقایسه با برخی از سرایشگران شعر دری در ردیف های بعدی قرار گرفته¬اند.
با چنین ذهنیتی به سراغ انترنیت رفتم و در گام نخست کلمۀ نظیری را در صفحۀ گوگل جستجو نمودم. عنوان¬های مختلفی از این نام ظاهر شد. بعد از ساعت ها خوانش از مطالب دو سه صفحه، دریافتم که به مشکل می¬توان بیست عنوان مستقل را در میان این صفحات جدا نمود که مطالب تکراری نداشته باشد. صدها مقاله وجود داشت؛ اما چنین به نظر می¬رسید که بیشتر آن¬ها از روی یکدیگر اقتباس شده باشد. زندگی¬نامه های یکسان، نقل قول های مشابه، نمونه های شعر تکراری و مشاهدات یکنواخت در سیمای کلام و سیر افکار نظیری، عطش شناختم را با یک جرعۀ مختصر سیراب ¬نمود. یک دیوان شعر با ده هزار بیت و دیگر هیچ! این جا بود که آن سوال در ذهنم تکرار ¬شد: نظیری چه دارد که این همه نویسنده از آن بی¬خبرند. این بار با خود گفتم که حافظ هم بیش از یک دیوان شعر ندارد. چرا دنیا این همه دیوانه حافظ شده است. فکر کردم که این یک حس است که من هم مانند دیگران دارم. حافظ را در انترنیت جستجو نمودم. به نامهای مختلف، عنوانها سرازیر شد. دقیقتر شدم. از مقالات صرف¬نظر نمودم. به سراغ آمار رفتم. در مطلبی از احمد منزوی(1) مشاهده نمودم که نامبرده در پژوهشی، نسخه های خطی برخی شاعران را برشمرده و هر چند کارش را نا تمام گفته است؛ ولی با جدولی که از تعداد نسخه های دست¬نویس برخی شاعران در طول چند قرن ترسیم نموده، دیوان حافظ با عدد (355) بالاترین رقم این نسخه ها را از آن خود ساخته است؛ در حالیکه دیوان نظیری از زمان خودش تا امروز 52 نوبت دست¬نویس شده است. به قول مدیر مرکز حافظ-شناسی، تنها در سال 1389هـ/ 2011م، (195) عنوان کتاب که دربرگیرندۀ 675 هزار نسخۀ چاپی میگردد پیرامون نام حافظ(دیوان، فالنامه و شرح) در ایران به چاپ رسیده (2) ؛ در حالی که از نظیری تنها دیوانش - آن هم سالهای قبل در دو نوبت - هیچ کتاب دیگری به نشر نرسیده است.(3) چنان که گفته آمد، این برتری حافظ را نظیری خودش نیز معترف بوده است:
تا اقتدا به حافظ شیراز کرده¬ایم گردیده مقتدای دو عالم کلام ما
ناچار از مقایسۀ نظیری با شاعران قبل و بعدش صرف¬نظر کردم و به سراغ معاصرانش رفتم. در یک نگاه مختصر دریافتم که لسانی شیرازی متوفی (940ق) از نخستین شاعران سبک هندی با زیباترین شعر شهرآشوب، وحشی بافقی متوفی (991ق) شاعر نامدار سدۀ دهم هجری با ترکیب¬بند شرح پریشانی ، محتشم کاشانی متوفی (996ق) شاعر سدۀ دهم هجری با ترکیب بند معروف عاشورایی، محمد طالب آملی متوفی (1036ق) از شاعران سده یازدهم هجری، ملک الشعرای دربار جهانگیر، جمال‌الدین شیرازی متخلص به عرفی متوفی (999ق) از مشاهیر و شعرای قرن دهم هجری با قصیدۀ یک صد و هشتاد بیتی معروف رائیه (4) ، محمّدعلی صائب تبریزی، متوفی (1086ق) بزرگ‌ترین غزل‌سرای قرن یازدهم هجری و معروفترین شاعر دربار کابل و ملک الشعرای عهد صفویه، همه یک سرو و گردن از نظیری بالاترند. عرفی که رقیب نظیری خوانده شده و صحبت ترجیح یکی از آنها بر دیگری مطرح بوده است، در جدول ارقام نسخ خطی (101) نسخۀ دست نویس، یعنی امتیازی تقریباً دو برابر نظیری دارد و همین دلیل به تنهایی می¬تواند کم اقبالی نظیری نسبت به عرفی را نمایان ¬سازد. بیجا نیست که علیرضای ذکاوتی، ترجیح نظیری بر عرفی را نادرست خوانده است.(5) این برداشت مربوط به اهالی امروزی ادبیات نیست. ادبدوستان دیروزی نیز نظیری را بعد از عرفی قبول داشتند.
ما این برتری را در شناخت و علاقۀ دیگران نسبت به نظیری و همتایانش مشاهده می¬نماییم و برای این که به قضاوت این مقالات بسنده ننمایم به دنبال دیوان و اشعار نظیری، سری به سایت های شعر فارسی زدم و متاسفانه در میان چند مجموعۀ شعری آنلاین، هیچ مجموعه و یا شعری از نظیری به مشاهده نرسید؛ ولی بیشتر آنها معرفی و اشعار عرفی را داشتند. سایت گنجور با زندگی¬نامه و شعرهای 48 شاعر از رودکی و فردوسی تا شهریار و خلیلی ، سایت درج با 41 شاعر از رودکی تا رهی معیری، سایت شعر کهن با 34 شاعر از رودکی تا بهار. اینجاست که قضاوت نسبیی به دست می¬آید. یا شعر دوستان و اهل ادب در باب نظیری نیشابوری کم¬لطفی دارند و یا این که شعر نظیری خود سخنی بیش از این برای گفتن ندارد.
تردیدی هم نیست که مطالب قابل بحث، در رابطه با نظیری نیشابوری زیاد باشد؛ اما عموم مقاله نویسان، تنها اشعار و ابیات زیر را در مثالهای های خویش تکرار کرده اند:
از صائب در تأیید نظیری: صائب چه خیال است شوی همچو نظیری عُرفی به نظیری نرسانید سخن را
و این بیت نظیری که مورد توجه علامه اقبال قرار گرفته است:
گریزد از صف ما هر که مرد غوغا نیست کسی که کشته نشد از قبیلهّ ما نیست
و علامه اقبال: به ملک جم ندهم مصرع نظیری را کسی که کشته نشد از قبیلۀ ما نیست(6)
قابل اعتراف است که از بابت این بیت در حق نظیری جفا شده است؛ زیرا از سی سال پیش بدینسو هر کسی که این بیت را با آب و تاب آن خوانده، گفته است که از صائب تبریزی است، در حالی که از نظیری نیشابوری می¬باشد:
«دست طمع چو پیش کسان کرده ای دراز پُل بسته ای که بگذری از آبروی خویش»
نظیری با این که آدم دینداری بوده، اما به مدح امرا گرایش فراوان داشته است. این قصیدۀ کوتاه شاید زیباترین قصیدۀ نظیری باشد:
ز هنر به خود نگنجم چو به خم میِ مغانی بدرد لباس بر تن چو بجوشدم معانی
ملکا به فضل و همت، من و تو چرا ننازیم نه مرا عوض نه قیمت، نه تو را بدل نه ثانی
تو ز من مدیح خواهی، به سخن فرو نمانم ز تو من نوال خواهم، به کرم فرو نمانی
همه دُر به بحر ریزم ز عطای خانخانان که محیط، کشتیم را نکشد ز بس گرانی
همه عیش این جهانی ز عنایت تو دیدم چه شود اگر ببینم ز تو زاد آن جهانی
بجز این دعا نگویم که جز این ریاست دیگر که به مقصدت رساند چو به مقصدم رسانی (7)
تصور این که شخصیت و شعر نظیری آن جامعیت لازم را ندارد، تا حدی ناصواب خواهد بود. حقیقت اینست که اگر پیرامون یک بیت نظیری مانند:
«درس معلم ار بُوَد زمزمه¬ی محبتی جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را» همایشی بین¬المللی برگزار گردد، این بیت تا همین حد، توسُّع مفهوم و معنا را با خود دارد؛ مخصوصاً همایشی که در رابطه با آموزش و نقش معلم در جامعه برگزار گردد. شبیه شعر سعدی که در تالار ورودی ساختمان ملل متحد نقش بسته است(8) تا همۀ ملت¬ها و دولت¬ها بدان توجه کنند. به همین خاطر گاهی یک شعر، یک بیت و یا یک عبارت، بیش از صد کتاب و شخصیت مفهوم لازمه را منقل نموده و علاقمندان آن طرز فکر را بهره¬مند می-سازد.
از جانبی استادان زبان و ادبیات فارسی در هند علاقۀ وافری به نظیری دارند. این دلچسپی ویژه، آنها را وادار نموده است تا برای نظیری همایش بین¬المللی را در نظر بگیرند. پروفسور شریف قاسمی معتقد است که شعر نظیری نیشابوری همواره برای فارسی دانان هند قابل توجه بوده است. از گذشته های دور شعردوستان هند هفتاد بیت نظری را که شاه بیت های شعرش بوده و به نام هفتاد نشتر نظیری خوانده مسمی است، از حفظ نموده و در جای مناسب آنها را به کار گرفته و لذت برده اند. یکی از آن بیت های معروف اینست: « ز فرق تا قدمش هر کجا که می¬نگرم کرشمه دامن دل می¬کشد که جا این جاست»
دکتر علیم اشرف از استادان بخش فارسی دانشگاه دهلی، می گوید که ما در دورۀ ماستری ادبیات فارسی در هند دو واحد درسی مشخص به نام نظیری داشته¬ایم و فصلها و یادداشت¬های تدریسی در این زمینه از جانب استادان بخش فارسی تهیه و چاپ گردیده بود که شرح اشعار وافکار نظیری را در برداشت.
چنین به نظر می رسد که نظیری به خاطر سلاست بیان، جاذبه های کلام و فهم آسانش مورد توجه ادبدوستان زبان فارسی در هند قرار گرفته بود. انتخاب موضوع نظیری به عنوان واحد درسی در بخش فارسی ، مانند بسیاری از دانشگاه ها یک روش کلیشه¬یی و عمدی است؛ مثلاً در ایران صائب شناسی به خاطر شناخت سبک هندی، جزو واحدهای درسی دانشکده¬های زبان و ادبیات فارسی بوده است؛ آن هم به خاطری که صائب در میان شعرای معروف سبک هندی، اصلیتی اصفهانی و صد در صد ایرانی دارد. و در افغانستان گاهی جامی شناسی را واحد درسی دانشجویان ادبیات قرار می¬دهند که سبب آن، صرف گذراندن عمر پربار جامی در هرات می¬تواند باشد. این انتخاب ها سلیقه¬یی و مقطعیست و هر محیطی، نظر به ملحوظات روش آموزشی خویش چنین گزینش¬های را مدنظر دارد. و این که هندی ها از بین این همه شاعر چرا نظیری را انتخاب کرده اند، پیدا کردن دلیل قوی و قانع کنندۀ برای آن هنوز هم مشکل به نظر می¬رسد.
البته و صد البته که نظیری شاعر گمنامی نیست؛ ولی از جملۀ شاعران بلند آوازۀ زبان فارسی نیز محسوب نمی¬گردد. بررسی این موضوع، از اهمیت همایش بین¬المللی حاضر نمی¬کاهد؛ زیرا تدویر چنین برنامه های پیرامون کیفیت شعر و توان شاعران فارسی زبان در هندوستان امروزی، اهمیت والای خود را همواره دارد. حق سپاس و امتنان از دیپارتمنت فارسی جامعۀ ملیۀ اسلامیه در جای خود محفوظ است.
نظیری رند و شاهد باز بودی تو را من پارسا دانسته بودم

1 بررسی آثاری از نسخه های خطی دیوان حافظ و سعدی، مجلۀ وحید، دور نهم، شمارۀ دوم.
2 http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=1430069
3 دیوان نظیری نیشابوری به تصحیح دکتر مظاهر مصفا / 1340- دیوان نظیری نیشابوری به تصحیح محمدرضا طاهری / 1379.
4 قصیده¬ی که تمام قافیه هایش با حرف (ر) ختم می¬شود.
5 گزیدۀ اشعار سبک هندی، ص 82
6 کلیات اقبال، می باقی، ص 249
7 به نقل از سایت/ آن روزها
8 بنی آدم اعضای یک پیکرند/ که در آفرینش ز یک گوهرند – چو عضوی به درد آورد روزگار/ دگر عضوها را نماند قرار.
Of one Essence is the human race/ Thusly has Creation put the Base;/ One Limb impacted is sufficient,
/ For all Others to feel the Mace. (http://tarnama.org)