مقاله ها -
شعر ها -
معرفی کتاب -
مطالب دیگر -
آرشیو مطالب -
August 2014
July 2014
May 2014
April 2014
February 2014
September 2013
August 2013
May 2013
March 2012
February 2012
December 2011
November 2011
September 2011
August 2011
January 2011
December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
April 2010
January 2010
June 2005
October 2004
June 2004
April 2004
August 2000
پیوندها -
محمد آصف فکرت
عبدالله سمندر غوریانی
پیوند عمر
دکتر اسدالله حبیب
بی صدایی صدای دریاهاست
گلنار و آیینه
تاریخ و ادبیات
تا ساغری باقیست
حس مشترک
خراسانیات
محمد کاظم کاظمی
باغچار
کار کلمه
نورالله وثوق
و آفتاب نمی میرد...
شهرنوش
در خیابان های خواب و خاطره
April 10, 2004

رهي ، چه مي طلبي نظم آبدار از من
به خشک سال ادب؛ شعرتر چه ميخواهي

گل دودي
يا انجمن شعر ناديا
گل دودي نام مجموعه ايست که خانم ناديا ، انجمني از شعرهاي موزون و نيمايي خود را در آن گرد آورده و انجمني ديگر آن را بدون فهرست به چاپ رسانيده که نگارنده اين مطلب موظف شده است تا علاوه بر خوانش آن، به شمارش آن و نگارش نقدي پيرامون آن بپردازد .
در اين مجموعه 19 شعر موزون و 20 شعر نيمايي وجود دارد که به صورت پراکنده در آن جاي داده شده و مقدمهء زيبائي از جناب استاد رجايي که معرف اين مجموعه شعري است . قطع آن جيبي با 87 صفحه که به همت انجمن ادبي و هزينهء رياست اطلاعات و فرهنگ هرات، اقبال چاپ يافته است .
قبل از ارائه هر گفتاري در اين زمينه يادآوري چند نکته را ضروري ميدانم :
نخست به تحرير درآوردن اين مطلب محدوديت يا بهتر بگويم معذوريت هاي را ايجاد مي نمايد که لاجرم نتوانم همه گفتني هاي خود را به زبان نوشتار ارائه نمايم ؛ زيرا زبان نوشتاري زباني تثبيتي و انکار ناپذير است و اگر مواردي به تفصيل توضيح نمي گردد ، مسئوليت آن به عهده معذوريت زبان نوشتاري است .
دوم نگاه به شاعر اين مجموعه و شخصيت ادبي وي به عنوان شخص ناشناس مدنظر بود تا به نقد منصفانه تري دست يابيم و الا در باب شخصيت جوانان شاعري از اين دست – در محدودهء زماني اين محفل- به نقد که نميتوان صحبت کرد مگر به نسيه که انشاالله در فرصت هاي بعدي.
سوم در اين بحث صرفاً مجموعه «گل دودي» مورد توجه بوده نه همهءشعرها و توانائي هاي شاعر در زمينه ادبيات و به همين خاطر ممکن است اغلاط طباعتي اين مجموعه هم در رديف کاستي هاي شعري شان به حساب آيد که مقصر آن ناشر يا خود سراينده مجموعه خواهد بود . با ذکر اين نکات مطلب نقد گونه خود را با اين عناوين دنبال مي کنيم :
گل دودي چگونه مجموعه ايست.
داشته ها و نداشته ها.
نتيجه گيري.

گل دودي چگونه مجموعه است :
گل دودي مجموعه شعرهاي پراکنده ايست در قالب هاي غزل ، چهار پاره و نيمايي که از روح آرام و ذهن لطيف شاعري تراوش ميکند که خود تنديسي از متانت و حياست؛ هر چند از مجموعه شعرها به جد نميتوان حکم کرد که اين سروده ها ، سروده هاي يک زن بوده ولي از آنجائيکه زبان پرخاشگري و روح عصيان در آن مشاهده نمي گردد نسبت دادن آن به سرايشگري که زن باشد به آساني ميسر است
شعرهاي اين مجموعه زبان حال کسانيست که جبر زمان آنها را مدتي در گوشه انزواي اجباري و بستر نقاهت ناخواسته مسکون ساخته و اندک کساني مانند سراينده اين مجموعه ، توقف اجباري خود را در ايستگاه بي نشانهء زمان با سرودن چنين اشعاري ونگارش چنين گفتاري به تصوير کشيده اند .
شاعر ، شاعر جوان و شاعر نسل امروز ماست .با شعر و قدامت آن در زبان دري مأنوس است. شگردها و شگفتي هاي شعر را مي شناسد و به صنعت ها و بدعت هاي شعر هم آشنائي دارد؛ اما به سرودن شعرهاي خود به هيچ کدام از اين ها دل نبسته و مقيد به قواعد کليشه اي نيست . هيچ يک از اصول شعري را بي ارزش ندانسته و از کنار آنها بي تفاوت نگذشته و مانند بعضي از شاعران جوان و متفاوت ما منکر سيما و ساختار شعر و شاعران اصول گرا نيز نبوده است .
به همين علت پس از ورود به دانشگاه ، ذوق ادبي خود را به نگهبان دم در نسپرده است. از خوش بيشتر شعرهايش پيداست که در سرودن شعر ، از لحظه آغاز تا پايان آن از يک زمان واحد و پيوسته استفاده نموده و مانند بعضي از شاعران ما شعرهاي چد روزه و چندين ماهه ندارد و روند عمودي کلام شاعرانه اش بيانگر چنين حالتي است . در سرودن غزل خود را موفق احساس مي کند اما در سرايش شعر نيمايي موفق تر به نظر مي رسد. کمي ها و کاستي هاي شعرش را مي پذيرد و يا بايد بپذيرد زيرا ارائه اشعارش توان شعريش را به تصوير کشيده و چاپ شعرهايش جايگاه شعرش را تثبيت نموده است .
با چنين نگرش در اين مجموعه مي توان ادعا کرد که گل دودي اين شاعره خوب ما در آينده گل داودي خواهد شد و شايد گل هاي شايسته ديگري را هم فراروي انجمن خويش بپروراند .

داشته ها و نداشته ها :
مجموعهء «گل دودي» نشان مي دهد که شاعر اين مجموعه از لحاظ ساختار در سرودن شعر توان بهره گيري از قالب هاي مختلف شعري را دارد . هر چند که نمونه هاي از قالب هايي ديگر شعر به جز از غزل وچهار پاره و نيمايي را نياورده است .
زبان شعرش با ساختارهاي دستوري بيگانه نيست و واژه ها در کنار هم و حتي در روند عمودي شعر به صورت متناسب قرار گرفته که رواني شعرش مرهون اين ويژگي و طبع روانش گواه اين رواني است .
به اين بند از شعر زندان مي نگريم :
در اين سراي سکوت
اميد ها همه در انتظار مي ميرند
نهالها همه در نو بهار مي ميرند
به هر که مينگري
به خود شکسته ز تکرار روزها سير است
طلوع نيز از اين بخت تيره دلگير است
شاعر مجموعه گل دودي مانند بسي شاعران کلمات را آجر چيني نمي کند و يا نماهاي پيش ساخته يي ندارد که به موقع آن در طاق خالي شعرش قالب کند .
همبستگي و پيوستگي کلامش در روند عمودي شعر به شيوهء چهار پاره سرايي چند صد بيتي نيماست که صنعت و تصوير و تخيل نه در خدمت زبان و واژه هاي خاصي، که در گرو مضمون وموضوعي ويژه با همه گستردگي که دارد قرار مي گيرد. با توجه به چنين ساختاري در شعرهاي «گل دودي» نميتوان فضاي خالي را جستجو کرد و يا مانند شعرهاي شاعران شناخته شده و صاحب سبک ، واژه ، مصرع و يا بيت و بندي را به راحتي تغيير داد.
به ابياتي از اين غزل توجه نمائيد :
کمرنگترين :
آزار مکش !قفل دلم واشدني نيست
تنديس تمناي تو پيدا شدني نيست
گنجينه و لطف تو بزرگ است بزرگ است
در پيکره کوچک من جاشدني نيست
راهي که فراروست دو خط متوازيست
يعني که حديث من و تو ما شدني نيست
و........
با آنکه هر بيت اين غزل از لحاظ انتخاب واژه ها و ترکيب با ساير ابيات متفاوت آمده است ؛ ولي از جهت محتوا ، تصوير و مضمون بگونهء ادامهء بيت قبلی است که تفکيک و تفريق آن به دشواری ميسر است .
با همه اين اوصاف اين توأميت در تمامی اشعار به چشم نمی خورد و در مواردی هماهنگی های يکسانی در بعضی از سروده ها وجود ندارد. اين ناهماهنگی موردی ما را بر آن ميدارد که در مواردی ادعای يکسان بودن خود را در ساختار تمامی اشعار اين مجموعه تعديل نمائيم و به پراکند گی و ظهور غث و ثمين درکلام شاعر اعتراف نمائيم که سروده های رشته های وهمی ، شب و شعر ، ای قدمت چراغ من و ... معرف چنين اعترافی است .
از شکل و قالب شعرهای گل دودی که بگذريم و به همين گفتار بسنده کنيم بحث محتوايی و ساختار دروني آن به دقت و تأمل بيشتری نياز دارد .
حضور احساس ، الهام ، عاطفه ، تخيل ، تصوير ، ترکيب ، مضمون و موضوع بالترتيب در سروده های گل دودی موجود بوده و در رنگ و رونق اين اشعار نقش مناسب خويش را ايفا نموده است .
از باب احساس و الهام و عاطفه سروده های : ناز دخترانه ، شکست ، طعم غزل و وقتی نمونه های خوبی می تواند باشد .
قسمتی از سروده وقتی :
وقتی که چشمهای تو غمگين اند
حس ميکنم که در من
چيزی شکستنيست
وقتی تو در درون خودت حرف ميزنی
حس ميکنم صدای سکوتت
شنيدنيست
براي تخيل و تصوير و ترکيب اين نمونه ها قابل توجه اند :
از شعر انحنا :
برای پرورش راست قامتان شعورم
چقدر حوصله سقفهای شهر
نا بلند است
برای قد کشيدن
حتی روزنه يی نيست
و ...
از غزل عزت سرخ :
چو در کنار نشستيم و رنگ هم گشتم
به راز عزت سرخ انار پی برديم
دگر به صفحه دل جای گرد نيست که ما
به حسن آيينه بی غبار پی برديم
و....
و در خصوص شعرهای که برجستگی مضمون و موضوع خودنمايی ميکند :
غزل سربکش سر بکش در عين حالي که مضموني به هم پيوسته دارد هر بيت آن موضوع خاصي را مي تواند به ما ارائه دهد .
قصه درد دل شنيدن چيست ؟
شرح سوزان داغ ديدن چيست ؟
يار گر رفت حق به همراهش
در غمش پيرهن دريدن چيست ؟
جاده بي آخر است هان مشتاب
سوي بي انتها دويدن چيست؟
............
ميرسيم عاقبت به نخل آباد
صحبت تلخ نا رسيدن چيست؟
بيت هاي اين سروده از لحاظ محتوا و زيبا شناسي نکته هاي قابل يادآوري ديگري هم به دنبال دارد. در صورتيکه دنباله سخن مجال طرح آنها را به ما بدهد .
در رابطه به حضور صنايع ادبي در مجموعه گل دودي به قضاوتي محتاطانه و متعادل نياز است . از صنعت تناسب به عنوان مقدمهء کلام شاعرانه تا صفت پارادوکس به صفت موخره بيان ادبي به مثالهاي پر رنگ و کم رنگي در مجموعه گل دودي برخورد مي کنيم . در عين حالي که صنعت تناسب ، اندام يک سرايش و نگارش ادبي را مزين و خوش نما مي سازد و به قول دکتر الهي قمشه اي از ديد زيبا شناسي آنچه در دنيا زيباست وزيبا به نظر مي رسد محصول تناسب است .
اين تناسب در قامت سروده هاي «گل دودي» به وضاحت قابل مشاهده بوده و ناچار ما به گوشه هايي از اين مجموعه نظر مي اندازيم که تناسب آن به نسبت ديگر تناسب ها مناسب نيامده باشد .
مثالي از سرودهء وقتي
وقتي تو از نهايت قلبت گرفته اي
تا انجماد دلهره پرتاب مي شوم
که نميدانم نسبت انجماد با دلهره در چيست؟ شايد شاعر منظوري دارد و يا در ادامه که مي گويد :
و آنگاه اگر نگاه تو جريان کند به من
نا گه ز خويش مي روم و
آب مي شوم
که ممکن است آن انجماد را به نسبت اين آب شدن اخير آورده باشد که به هر حال موجه به نظر نمي آيد و تناسب مناسبي ندارد .
و يا در غزل با کاغذ و با خامه :
يک روح برگ آمده بود از دل دريا
با خشکي جانم سردمساز شدن داشت
که خدا کند اين واژه « روح » ، رود بوده باشد و به حساب اشتباهات چاپي محسوب گردد ور نه واژه « روح » با همه تناسبي که با واژه دل و جان اين بيت دارد با واژه هاي خشکي و دريا نميتواند نسبتي داشته باشد زيرا نقطه ثقل و مرکز اتکاي اين بيت در شيوه بيان و هدفي که در مفهوم آن افاده ميگردد حول محور واژه «روح» متمرکز بوده و در واقع کلمات ديگر، در خدمت اين واژه در آمده است.
و يا در سرودهء زندان که آمده است :
و سروهاي رسايش در انتظار زلزله اند
که سر به خاک نهند.
من نسبت و تاثير زلزله بر سرو را در اين مصرع نمي دانم ؛ مگر زلزله يي مانند زلزلهء سونامي که در سواحل دريا، سروها را نيز سر بر خاک رساند. ورنه زلزلهء محض و عاري از طوفان فقط به تخريب منازل پرداخته و درختان از جمله سروها صرفاً به تماشا نشسته و قامت رساي خويش را حتي براي عرض تسليت و تاثر خم نمي کنند . جداي از اين نقيصه، در اين مصرع ايراد هاي ديگري هم ميتوان گرفت ؛ مانند واژهء «رسايش» که زايد يا حد اقل غير ضروري به نظر ميرسد و يا استفاده از صيغهء جمع به جاي مفرد ، اگر تجسم صنعت تشخيص در اين سروده خود نمايي نميکرد.
علاوه بر آن مشکل وزن در چنين مواردي قابل ملاحظه است؛ مثلأ در همين شعر نيمايي ( زندان ) که شعر سبيد و بي وزن مطلق نيست ، در خصوص وزن به چنين ناهنجاريي بر مي خوريم :
در اين سراي سکوت ( مفاعلن فعلات )
يکي نمانده که دل خو کند به آوازش ( مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن )
ز باغ سوخته اش بوي دود مي آيد ( مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن )
و سرو هاي رسايش در انتظار زلزله اند
که سر به خاک نهند.
که مصرع ( سرو هاي رسايش در انتظار زلزله اند ) مشکل وزنيي هم دارد که در واقع ريتم موسيقي کلام آن را متزلزل ساخته است .
خوشبختانه که مشکل وزن در شعر هاي خانم انجمن به ندرت قابل مشاهده بوده و اگر بازهم اشکال طباعتي شامل حال يکي دونمونه ازمصرع هاي زيردرشعرشان نباشد به راحتي مي توان از وزن شعرهاي سروده شده مطمئن بود.
از شعر موزون فرار :
دهر زندان بود و ما در بند قفل آهنين(ي)
اي خوشا بر ما که رستيم از حصار بنده گيها
که وزن آن مي تواند ( فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن ) باشد و يک حرف (ي) از مصرع اول به هر دليلي که بوده است در چاب نيامده که در اصل بايد خوانده شود ( دهر زندان بود وما در بند قفل آهنيني ).

به هر حال اين چند جمله و چند نکتهء اخير در کنار آن همه اوصاف متناسب و يا تناسب هاي وصفي مانند نمونه يي از شعر زهر آگين ما را از اتهام مجامله در نقد «گل دودي» تبرئه خواهد ساخت .
آنشب ...
در محفل خصوصي کژدمها
يک بحث داغ و تلخ
ديري ادامت يافت
که به حق واژه هاي داغ و تلخ چه تناسب شيريني با کژدمها دارد .

نتيجه گيري :
اين مجموعه با توجه به اينکه از تناسب لبريز است اما از صنعت هاي ايهام و ابهام تا حد زيادي تهي است نه کلمات چند منظوره دارد و نه هم براي کشف مفاهيم آن نياز به دوباره خواني و يا حتي بسياري ديگر از صنايع ادبي (کتابي) را ناديده گرفته و از توجه به آنها عمداً صرف نظر نموده است صنايعي که بيشتر در ادبيات کهن مطرح بوده و بسا شاعران امروزي ما اين صنايع و ساختارهاي کلاسيک را از ريشه نمي پذيرند و در مجموعه «گل دودي» هم از تسجيع و ترصيع و تجنيس و توشيح خبري نيست چه رسد به ردالمطلع و يا ذوقافتين و حتي صنايع بياني مانند تشبيه و مجاز استعاره و کنايه نيز کنايتأ به کار رفته و جز در نمونه هاي بسيار معدود و در مثال هاي نهايت محدود رد پاي برجسته يي از آنها به چشم نمي خورد . ناگزير باور خود را برمي گردانيم به اينکه ديد شاعر امروز ما و به خصوص شاعر جوان امروز ما ديدي متفاوت است و هرگز نميتوان شعر اين نسل را با معيارهاي کليشه اي نسل گذشته به نقد و بررسي گرفت. گاهي مي شود به نمونهء از بياني برخورد که نه ميتوان آن را در قالب انواع تعريف شدهء آن قالب کرد و نه هم از ظهور زيبائي آن منکر شد و به ناچار بايد نامي از خود بر اين نوآوري و رويکرد جديد گذاشت و يا هم تحت عنوان تصوير زيبا و بديع از مشاهدهء آن لذت برد و بدون رديابي جايگاهش، آن را به رسميت شناخت و اين در حالي ميسر است که ما توصيهء سهراب سپهري را پس از چند دهه جدي و جدي تر بگيريم :
چشم ها را بايد شست
جور ديگر بايد ديد
تا مجموعهء «گل دودي» را بهترشناخت .